تبلیغات
نگاه - اعتراف
کتاب و فیلم

اعتراف

نویسنده :ناهید
تاریخ:پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395-05:33 ب.ظ

کتاب: اعتراف

نویسنده: تولستوی

مترجم: آبتین گلکار

نشر گمان

 

معنای زندگی چیست؟ وقتی قرار باشد مرگ، زیستن ما را غارت کند، تلاش برای بودن چه حاصلی دارد؟ ما رنج های زندگی را برای رسیدن به کدام مطلوب باید تحمل کنیم؟

خیلی از ما سؤال هایی از این دست را بارها و بارها در ذهن خود مرور کرده ایم. سرگردانیِ حاصل از عقیم بودنِ عقل برای رسیدن به جوابی قانع کننده، گاه ما را وادار ساخته است تا به مخدر زندگی روی بیاوریم و با بازیچه های گوناگون به خودفراموشی تعمدی دست بزنیم. اما آیا درونِ ملتهب و کنجکاو انسان، اجازه ی فراموشیِ مطلق را به ما می دهد؟

تولستوی در سن پنجاه سالگی با داشتن یک زندگی مرفه و بی دغدغه و با داشتن زن و 9 فرزندی که او را برای نوشتن آثار ارزشمند و ماندگار یاری می رساندند، با پررنگ شدن سؤالاتی این چنین به مرز استیصال می رسد. او در اعتراف خود می نویسد که هر لحظه ممکن بود با یک تپانچه کار خود را برای همیشه تمام کنم. تولستوی با طرح پرسش های انتزاعی، خود را به چالش می کشد اما با طی کردن رنج های فراوان روحی و روانی که در خودنوشتِ " اعتراف" آن را لحظه به لحظه برای خواننده گزارش داده است و با روش علمی و عقلانی درست، مسیر خوبی را برای رسیدن به جواب طی می کند. او در ابتدا طبق آن چه که در آن زمان، عرف و سنت اطرافیانش بوده است، به سمت دانش تجربی کشیده می شود تا شاید بتواند جواب قطعی و کاملی از این علوم بگیرد اما پس از مطالعات گسترده به این نتیجه می رسد که " این دانش ها مسئله را به رسمیت می شناسند ولی به آن ها پاسخ نمی دهند."0ص45 پس از آن خود را به سمت دانش انتزاعی سوق می دهد، اما در نظریه های دانش انتزاعی و متافیزیک نیز، به ضد و نقیض بودن بینش ها و ناکارآمدی جواب هایی می رسد که نیاز به شفاف سازی دارند. او متوجه می شود که این علوم به علت ناتوانی در حل مسائل فردی، بشر را به مثابه ی یک کل در نظر می گیرد و برای کل تاریخ بشر، از ابتدا تا اکنون، یک نسخه ی واحد می پیچید و با پیچیده کردن سؤال، جواب را در هاله ای از ابهام فرو می برد تا ناکارآمدی خود را در ارائه ی جوابی روشن و واضح، پنهان دارد. رویگردانی تولستوی از ماده گرایی و علوم تجربی و پس از آن دلزدگی از علوم انتزاعی، باعث می شود تا ناامیدانه نیم نگاهی بیندازد بر جامعه ی بشری تا ببیندد دیگران با چنین جنونی چگونه کنار آمده اند. او مشاهده می کند که قشر مرفه و متوسط جامعه، راههای مختلفی را برای فراموشی و یا کنار آمدن با این رنج انتخاب کرده اند؛ برای آنان لذت گرایی راهی برای نسیان است، عده ای که تمایلی به لذت ندارند در نتیجه ی رسیدن به بن بست، دچار پوچی شده و در انتها به خودکشی و یا به از دست دادن شخصیت انسانی خود می رسند. انسان هایی نیز هستند که با متوسل شدن به علوم مختلف، از ایجاد چالش دوری می کنند تا وادار به حل مسئله نشوند، اینان انسان های بی مسئله اند که دل خود را به داشته هایی خوش می کنند که از آن آنان نیست. در این بین، تولستوی، آزاداندیش ترین و آسوده ترین قشر جامعه را کارگرانی می بیند که برای امرار معاش به سختی کار می کنند و در سرمای شدید روسیه در روستاهای شان با فقر و بیماری و مرگ دست و پنجه نرم می کنند در حالی که هیچ هراسی از ناپایداری دنیا ندارند. او راز آرامش آنان را در ایمان می بیند.

مطالعه ی روند گرایش تولستوی به سوی مذهب، برای جامعه ما ضروری می نماید. در کش و قوس های سیاسی کشورمان، موج ناامیدی و عدم اطمینان از آینده؛ عده ای را به سوی مذهب کشاند. شاید خیلی از ما با دوستان و اقوامی برخورد کرده ایم که در رویکردشان به دین؛ دچار تعصب های خشک و افراطی شده اند. این افراد برای رهایی از تلخی مصائب روزمره، ندانسته به جای مذهب، به ریسمان تعصب چنگ می زنند. گویی ترسی عجیب به آنان می گوید حالا که دنیا را از دست داده ایم به آخرتی پناه می بریم که وعده ی آن در کتب دینی داده شده است. تولستوی با تحریر روند درونی شدنِ مذهب در خود، راهنمای خوبی برای کسانی است که می خواهند از این طریق به آرامش برسند. او با چشمان باز، این مسیر را انتخاب کرده و با مطالعه و پژوهش های فراوان به نقطه ای می رسد که هم عقلانی است هم الهی. او پس از آن که به نتیجه ی دلخواه رسیده و یک مذهبی تمام عیار می شود، با ردِ قدرت تام کلیسا برای رفع خشونت های دینی و انکارِ باکره گی مریم مقدس قبل از تولد عیسی مسیح و ... با مخالفت شدید حکومت و کلیسا مواجه می شود. کتاب هایش ممنوع می شوند و به عنوان ملحد به مردم معرفی می شود اما هیچ کدام این ها مهم نیستتند چون او راه خود را انتخاب کرده است. حالا او با بهره گیری از مطالعات گسترده ای که برای کشف معنای زندگی داشته است به آموزش فرزندانِ کارگران و قشر فقیر جامعه می پردازد و روش های جدید آموزشی را در مدارس روسیه پایه گذاری می کند.

در کتاب اعتراف می خوانیم که علاوه بر بیقراری تولستوی بر کشف معنویت؛ تلاش بی حد و حصر او برای یافتن معنا در زندگی است:" وجود پایان ناپذیر من در این جهان بی پایان چه معنایی دارد؟ و من برای پاسخ دادن به این پرسش مشغول مطالعه ی زندگی شده بودم."ص75 او در این تقلاها، مسیری را انتخاب می کند که بی شباهت به ادبیاتِ درونی او نیست. برخورد ادبیات گونه ی تولستوی با هستی باعث می شود تا نگاهی ادبیاتی به ماورائ داشته باشد. وقتی به ذهن تولستوی در مراحل مختلف کشف و شهود توجه می کنیم به روایت منسجم و هدایت شده توسط نویسنده دست پیدا می کنیم. در این کتاب ما با نویسنده ای روبرو هستیم که جهان و ماوراء را به مثابه ی ادبیات می بیند و دقیقا از همین طریق به حل مشکلات وجودی خود می پردازد. او نویسنده ای است که برای زندگی خود داستان نوشته است. از خودم می پرسم که اگر تولستوی نویسنده ی ادبی نبود آیا در انتها به الهیات می رسید؟ ...او همچون اونامونو در آرزوی جاودانگی، " سرشت سوگناک زندگی " را با تمام وجود کشف و درک می کند، اما او بر خلاف اونامونو برای رسیدن به معنای زندگی و جاودانگی به معرفت مذهبی متوسل می شود، در حالی که اونامونو انسان را غایت و معنای جهان می داند و خدا را مأمنی برای ابدیت بخشیدن به این معنا. تولستوی در انتهای اعترافِ خود، شرحی از خواب عجیبی را که دیده است به خواننده می دهد تا به نوعی با توسل به ماوارء؛ حقانیت مسیری را که انتخاب کرده است، اثبات کند.

به نظر من، اعتراف تولستوی به انواع گناه ها، بی اخلاقی ها، فحشا و قتل؛ اثبات آن چیزی است که میشل فوکو در کتاب " اراده به دانستن" از آن به عنوان پرگویی مسیحیت یاد کرده است. در کتاب فوکو می خوانیم که واژه ی سکس، تا قبل از قرون وسطی به شکلی که اکنون در دهان ها می پیچد وجود نداشته است. سکس به عنوان یک امر طبیعی و خارج از چارچوب های انضباطی تلقی می شد. پس از آن که کلیسا، نه تنها امور حکومتی، بلکه به درونی ترین لایه های خصوصی زندگی انسان رسوخ کرد، با نظام مند کردن سکس، آن را در قالب های تعریف شده قرار داده و به عنوان امر مذموم، به لیست گناهان و امور غیر عرف تبدیل کرد، در حالی که با ایجاد روش جدیدِ اعتراف، آن چیزی را که تا آن زمان بدان فکر نمی شد و به آن به عنوان امری جداگانه از زندگیِ طبیعی اندیشه نمی شد، بر سر زبان ها انداخت و مردم را مجبور کرد تا با صدای بلند در تاریک خانه های کلیسا، هر روز با آب و تاب از سکس بگویند. با نگاهی به تاریخ اعترافات، می توان گفت که " خودنوشته ها" یا همان اعترافات، کادوی کلیسا است به ادبیات.



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
میله بدون پرچم
دوشنبه 3 خرداد 1395 04:33 ب.ظ
سلام مجدد
ضمن تشکر بابت پاسخ و علی‌الخصوص توصیه تسوایگ...
در مورد سوالم بیشتر این مد نظرم بود که وقتی می‌گوییم سیستم اعتراف در مسیحیت به ویژه در قرون وسطی موجب شد س.ک.س از یک امر طبیعی و خارج از چارچوب‌های انضباطی تبدیل شود به مفهومی ارزشی که گناه و عدم گناه را در برخی مواقع روی آن سوار می‌کند...آن وقت این سوال پیش می‌آید که در مذاهب و مکاتب دیگر که این سیستم اعتراف‌گیری وجود نداشته چرا موجب پیامدی مشابه شده است.
به نظرم خود مقوله اعتراف یا بازگویی آن نیست که موجب این قضیه شده است. احتمالاً باید به دنبال تحلیل دیگری باشیم.
پاسخ ناهید : درود دوست من..
رمزگشایی این مسئله منوط به این است که توجه داشته باشیم" اعتراف " ابزار قدرت بوده برای رسیدن به تجمع سرمایه در دستان قشر محدود سرمایه دار. و اگر کمی بیشتر توجه کنیم می بینیم که در سیستم همه ی حکومت ها با ابزاری مشابه اعتراف روبرو هستیم. سکس گفتمانی ست که بنا بر شرایط قدرت، گاهی حذف می شود و گاهی به خدمت گرفته می شود.
اتفاقا هفته ی پیش نقدی می خواندم بر سریال "معمای شاه". در این نقد به نکته ی مشابه با مبحث ما پرداخته شده بود. این که در این سریال گفتمانِ سکس به وفور دیده می شود و بنابر نظر ناقد، این سریال بیشتر بر پایه ی تاکید بر مشکلات جنسی خانواده ی شاه ساخته شده. و در آخر هم به این مسئله پرداخته بود که از ابتدای انقلاب نیاز بود تا مسائل جنسی، پشت پرده باقی بماند چون اولویت قدرت بر این اساس بود اما الان با توجه به فیلم ها و سریال های ایرانی و هم چنین سخنرانی ها و تبلیغات عجیب و غریبی که با فحش ها و خنده های جنسی همراه است، باید به شک کرد که آیا وقت آن رسیده تا قدرت از مسائل جنسی بهره ببرد؟
میله بدون پرچم
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 10:06 ق.ظ
سلام
تولستوی یکی از نویسندگان پیامبرگونه است. چه بسا اگر چند قرن قبل ظهور می‌کرد تبدیل می‌شد به یکی از پیامبران نویسنده!
این قضیه سکس و اعتراف در مذاهب و جوامع دیگر چه‌گونه قابل تحلیل است؟
پاسخ ناهید : درود ...
خدمتتان عرض کنم که اشتفان تسوایگ می فرماید وقتی یک خودزندگی نامه را می خوانید و به جایی می رسید که راوی به طور شگفت آوری صادق و صریح به نظر می رسد و بی رحمانه به خودش حمله می کند شایسته است که با احتیاط گام بردارید. زیرا این احتمال هست که این اعترافات بی پرده ،این پشیمانی و به سر و سینه کوفتن ها، برای پنهان ساختن رازی چه بسا هولناک تر باشد.
البته جناب تسوایگ محبور می شود برای اثبات حرف خودش مقادیری رازهای کوچولو هم از جناب تولستوی و روسو فاش کند تا حرفش را ثابت کند.
اما .. متاسفانه مطالعه ی خاصی در زمینه ی تاریخ سکس، به جز چیزی که در کتاب فوکو و در مقالات تبارشناسی ایشون خواندم، نداشتم که برای تحلیل گسترده تر به شما معرفی کنم و صد البته فوکو در کتاب اراده به دانستن، سکس رو ابزاری برای معرفی قدرت و سرمایه داری اختیار کرده. اما برای مطالعه ی تاریخ اعترافات می تونیم به اولین کتاب اعتراف، یعنی کتاب اعترافات سنت آگوستین مراجعه کنیم و بعد از اون هم که اولین اعتراف در قالب صنعت ادبی، اعترافات روسو و همچنین اتوبیوگرافی آندره ژید هست که می تونیم بواسطه ی این کتاب ها، برداشت های بسیار خوبی از این نوع ادبیات و تاثیر مسیحیت بر این نوع رو به دست بیاریم که به زعم من آمیخته با لذت عجیب نویسندگان این آثار هست.. امیدوارم اگر در این زمینه به مطالعات خاصی رسیدید ما رو هم از اطلاعاتتون بی نصیب نگذارید. خداوند شما را اجر فرماید

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.