تبلیغات
نگاه - داستان یک شهر- همسایه ها
کتاب و فیلم

داستان یک شهر- همسایه ها

نویسنده :ناهید
تاریخ:جمعه 17 اردیبهشت 1395-02:06 ب.ظ

کتاب: همسایه ها احمد محمود انتشارات امیرکبیر

کتاب: داستان یک شهر احمد محمود انتشارات معین

 

" خالد" پسربچه ی جنوبی که وجودش مملو است ازخاطره ی گرمای جنوب و شرجی کارون، کودکی ده ساله است که با خواهر، مادر و پدر خود، در حجره ای محقر و اجاره ای زندگی میکند. این خانه توسط یک حیاط مشترک با حجره ها و خانه های کوچک همسایه، مجموعه ای از وقایع تلخ را پشت سر می گذارد. ریشه ی همه ی این حوادث را می توان در فقر مادی و فرهنگی جستجو کرد. خالد با دیدن تریاک کشیدن همسایه ها، فحشای ناشی از فقر،  دردها و رنج ها و گرسنگی های آن ها بزرگ می شود. او اولین تجربه ی جنسی خود را در همین خانه با زنی پشت سر می گذارد که همسرش بعدها در حق خالد پدری می کند. اولین برخورد جدیِ خالد با نظام حکومتی نیز زمانی است که در نوجوانی به دلیل شیطنت های بچگی به کلانتری برده می شود. در آنجاست که رفتار خشن مأمورین کلانتری او را شوکه می کند و پس از آن است که با فعالیت های مارکسیستی گروهی جوان و انقلابی آشنا می شود. می توان گفت که روحیه ی مارکسیستی او در آینده، انتخاب او نیست بلکه ناشی از شرایطی بوده است که بلاجبار بر سر راهش قرار گرفته و از آن برای مخالفت با ظلمی بهره می برد که پدرش را برای لقمه نانی به دبی می فرستد و موی مادرش را در جوانی سفید می کند. خالد، همچون بقیه ی هموطنانش برای ملی شدن نفت فعالیت سیاسی می کند و شبانه روزش را به این فعالیت ها و میتینگ های سیاسی اختصاص می دهد. در همین تحرکات است که به زندان می افتد و آن جا به دلیل سازماندهی اعتصاب برای غذای بهتر، به سلول انفرادی کشیده می شود . پس از پایان دوره ی زندان، از همانجا توسط نیروهای دولتی به سربازی می رود. فعالیت های سیاسی او در پادگان همچنان ادامه پیدا می کند. گروه لو می رود و باز به زندان و شکنجه کشیده می شود. روزهای سختِ پس از ملی شدن نفت و کودتای بیست و هشت مرداد است و همه ی افسران عالی رتبه که در روند انقلاب  مشارکت داشتند اعدام میشوند. خالد نیز در انتها به بندر لنگه تبعد می شود.

در مجموع در این دو رمان با داستانی سیاسی اجتماعی مواجه هستیم؛ با رمان هایی که چهره ی نجیب انقلاب را وقتی هنوز در دوران قبل از بلوغ خود به سر می برد نشان مان می دهد، انقلابی که گویی فرزندی است که با خون  دل بزرگ می شود و در آخر بالاجبار باید آن را رهسپار جامعه ای کرد که فساد و بی بندوباریِ اقتصادی و اجتماعی آن را فرسوده است. همچنین؛ در این دو داستان ما با نویسنده ای روبرو هستیم که رنج ها و مصائب مردم کشور خود را همچون آنان زیسته و توانسته است این رنج ها را در قالب رئالیسم اجتماعی به تصویر بکشد. احمد محمود از خانواده ی مرفه جامعه نبوده و بنابراین طعم فقر را چشیده و از آن جهت که شخصیتی پروبلماتیک داشته ، با زندان و تبعید و مبارزه نیز آشنا بوده است. او در برحه ای از زمان زندگی نموده که تأثیر فراوانی بر تاریخ ایران داشته و از آنجا که تجربه ی عملی خوبی از مبارزات آن زمان به دست  می آورد و همچنین با مطالعات خوب خود چه در زمان گذراندن دوره ی زندان و چه پس از آن، در کتاب خود به متنی می پردازد که در آن می توان یک زندگی رئال را با تمام جزئیات آن خواند و لذت برد. او در دو کتاب همسایه ها و داستان یک شهر، داستانی سلیس و روان را روایت می کند که در آن یک احساس مشترک، گذشته و حالِ او را به هم پیوند می زند. این احساس مشترک برای خواننده، حکم نشانه ای را دارد تا بواسطه ی آن بداند در کدام بخش زمانیِ زندگی خالد-شخصیت اول داستان که راوی هم هست- قرار گرفته است. می توان این مهم را نیز در نظر داشت که این حس مشترک میان گذشته و حال، پیامی اجتماعی نیز در بر دارد؛ این که گویی قرار نیست در ایران چیزی تغییر کند. وقتی خالد به گذشته ی دورتر خود؛ یعنی ده سالگی اش برمی گردد، خواننده این همانی دردها و رنج های او را با اکنون او به خوبی حس می کند، همچنین وقتی همراه با خالد، به دوران بلوغ و آشنایی او با اجتماع رفته و پس از آن به مشارکتش در جنبش های انقلابی و باز هم پس از آن به دوره ی بزرگسالی و زندانی شدن او که می رویم، باز هم می بینیم چیزی تغییر نکرده است. می توان در یک دسته بندی واضح تر به این نتیجه رسید که احمد محمود تاریخ قبل از ملی شدن نفت و پس از آن را مقایسه می کند و در یأسی فراگیر به پوچی و انفعال می رسد. او مدام به گذشته برمی گردد و در همه ی این فلش بک ها می بیند که فقر هنوز هم پابرجاست و فرهنگ هم چنان به سیر نزولی خود در بستر حکومت خودکامه ادامه می دهد. عقیم بودن جنبش های انقلابی در سرزمینی که جهل و خرافه و فقر در آن موج میزند یکی از نشانه های کشورهای جهان سومی است. احمد محمود رسالت ادبی و انسانی خود را با نوشتن از چنین مردمی به انجام می رساند. او روایتی خطی و ساده را برای انجام این رسالت انتخاب می کند. روایتی که هم صمیمی است هم حرفه ای. دقیقا همانگونه که مردم سرزمین اش زندگی می کنند روایت هم به همانگونه نوشته شده است و خواننده با متن و زندگی شخصیت ها احساس غریبگی نمی کند. داستان پر است از شخصیت هایی که یکایک آنان از اهمیت ویژه ای برخوردارند. هیچ یک از این شخصیت ها و اتفاقاتی که برای آنان اتفاق می افتد اضافه نیستند، رویدادها هر کدام دارای اهمیت هستند و خواننده نمی تواند خطی را حذف کند و یا آن را کم اهمیت جلوه دهد. حذف یک دیالوگ کوچک و کوتاه می تواند ساختار روایت را متزلزل کند. رمان احمد محمود درست مانند زندگی است که نمی توان هیچ قطعه ای از آن را نادیده گرفت؛ که در این صورت تابلوی زندگی بی معنا می شود. این صمیمیت با ساختاری که منسجم و قوی است؛ نشان از توانمندی بالای نویسنده دارد که توانسته است یک برحه ی حساس اجتماعی و سیاسیِ کشور را ساده سازی کرده، با نثری روان چنان تاثیرگذار باشد که در عین حال که آگاهی خواننده را از وضعیت آن زمان بالا می برد او را به همذات پنداری با شخصیت های داستان وامی دارد تا پس از مطالعه ی رمان، این احساس به خواننده دست دهد که زندگی خالد را زیسته است. درونمایه ی رمان همسایه ها و داستان یک شهر، علاوه بر مرور تاریخ وضعیت ایران، در انتها به ناامیدی و پوچی می رسد؛ حرکت های انقلابی که در انتها با شکست مواجه می شود، زندگی خانوادگی که به دلیل فقر، با رفتن پدر خانواده به دبی و پسری که زندان می شود و مادر و خواهری که برای گذران زندگی رخت شورِ خانه ی دیگران می شوند و در مجموع خالی شدنِ فرهنگ عمومی از اخلاق و مواجه شدن با جامعه ای که معنای خود را از دست می دهد؛ همگی حاوی باری منفی هستند که خواننده را با پوچی و فقدان مواجه می کند. سیرِ قهقرایی زندگی خالد، به عنوان یک ایرانی، وقتی در خانه ای زندگی می کند که به دلیل فقر مادی و فرهنگی بی شباهت به زندان نیست و پس از آن ورود به زندان سیاسی، پس از زندان،  سربازی و باز تبعید در بندر لنگه، همه و همه نماد زندان های تو در تویی است که مانند تونل وحشت او را هراسناک می کند و وحدت و یگانگی او را با جهان وجامعه از هم می گسلد. هنگامی که خالد، احکام اخلاقی و فردی و ارزش های نظام حکومتی خود را تباه شده می بیند در بدبینی عمیقی فرو می رود. نشانه ی این بدبینی را در ارتباطش با خورشید کلاه می توان مشاهده کرد. او که تا انتهای داستان رویه ای اخلاقی و انقلابی دارد و به دلیل سعی در گره گشایی مشکلات اجتماع خویش؛ دردهای فراوانی کشیده است نمی تواند منجی دختر بی سرپرستی شود که برای نجات خویش از فحشا ملتمسانه دست به دامان او شده است.

دیدگاه مارکسیستی احمد محمود باعث شده تا او برای شرح خود از ماجرای ملی شدن نفت و تاثیر آن بر زندگی مردم خطه ی جنوب و روایت زندگی مردم این منطقه، از دریچه ی مارکسیستی به مسئله وارد شود. اما چیزی که به نظر می رسد باید مد نظر گرفته شود این است که آثار این نویسنده، بخش اعظمی از واقعیت هایی را در خود منعکس می کند که نمی توان آن را در قالب های ایدئولوژیکی و حزبی قرار داد. فقر و فاصله ی طبقاتی را همه ی مردم، فارغ از دسته بندی های سیاسی چشیده اند. هم چنین، شکنجه و زندان را اکثر کسانی که در انقلاب مشارکت داشته اند با همه ی وجودشان حس کرده اند.(فارغ از درستی یا نادرستی این مسئله). چپ و راست بودن در اصل موضوعی که احمدمحمود پیش کشیده است تاثیرچندانی ندارد. او در رمان خود به تجربه ی فردی کمتر بها می دهد تا با فوکوس کردن بر چهره ی مبارزه، اجزای آن را مشخص می کند و به این وسیله تحلیل و تبیین راحت تری از آن به دست خواننده برساند. درست است که ما در این دو رمان، خاطرات خالد را به عنوان یک فرد می خوانیم و تقابل او را به عنوان یک فرد، با شخصیت های دیگر داستان نظاره گر هستیم اما در مجموع با یک کل، با یک جامعه ی بزرگ و با یک تاریخ روبرو هستیم. ما با ملتی روبرو هستیم که از داشتن حریم خصوصی محرومند و در عین حال درتنهایی های خویش، بیماری و اسارت را تحمل می کنند. همچنین ما از ابتدای داستان  با خوانشی مارکسیسیتی از انقلاب روبرو هستیم که در آن سرمایه داری همچون سقف سیاه، سرزمین ما را تیره و تار کرده است، شخصیت های داستان  مدام سرگرم این موضوع هستند که با ایجاد موقعیت های خاص بر این ابر تیره فائق آیند اما در انتهای داستان یک شهر، می خوانیم که این سقف سنگین و بتنی آن چنان بر سر این مرز و بوم سنگینی می کند که اقشار مختلف مجبور به همدستی و همدلی با یکدیگر می شوند تا شاید بتوانند از خرد شدن و نابودی کامل خود جلوگیری کنند، مانند صحنه ی نماز خواندنِ "اسلام" در زندان و حرمتی که هم سلول های مارکسیست و سکولار او بر نماز و ذکرهایش می گذارند. گر چه نمی توان با همین یک صحنه برچسب تفکر التقاطی را بر اندیشه های سیاسی نویسنده زد اما این امر نشان می دهد که استیصال به حدی رسیده است که هر ریسمانی را درمانگر شمرده و اهداف حزبی از اولویت خارج می شود.



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
میله بدون پرچم
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 06:14 ب.ظ
سلام
همسایه‌ها را بیش از بیست سال قبل خواندم... یادمه که خیلی دوستش داشتم.
نمی دانم حالا که نتیجه برخی تفکرات را می دانیم و می‌بینیم آیا می‌توانیم همانطور ارتباط برقرار کنیم یا نه...
پاسخ ناهید : درود دوست من .....
خب اگر بخواییم با روحیه ی انقلابی و ناسیونالیسی این کتاب رو بخونیم دیگه الان وقتش نیست. اما اگر بخواهیم روایتی درست و زیبا از یک رمان رو مطالعه کنیم اونموقع وضع فرق می کنه
قطره
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 03:33 ب.ظ
ممنون وبلاگتون حرف نداره
پاسخ ناهید : سپاس مندم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.