تبلیغات
نگاه
کتاب و فیلم

مطلب رمز دار : زن کاغذی

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 4 مهر 1395-11:41 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

نویسنده :ناهید
تاریخ:سه شنبه 30 شهریور 1395-08:12 ب.ظ

کتاب :  کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

نویسنده : اسلاونکا دراکولیچ
ترجمه : رویا رضوانی
نشر گمان 

کتابی که هیچگاه فراموش نخواهد شد. کتابی که به من فهماند تا کجا نسبت به خودم و اتفاقاتی که در اطرافم
می افتد ناآگاهم. اسلاونکا یک زن از اهالی جمهوری سوسیالیستی کرواسی است که با نگاه زنانه ی خود به 
مسئله ی کمونیست هر آن چه را که می بایست از جامعه ی دیکتاتوری و کمونیستی بدانیم در دامانمان 
می اندازد و با چنان مهارتی از دردهای روزمره ی آدم های معمولیِ این نظام ها می گوید که جای هیچ
حرف و بحثی باقی نمی گذارد. 
بنا دارم از فردا کتاب را از سر بخوانم و در بازخوانی دوم به صورت کامل از این کتاب و برداشت های شخصی ام
بنویسم. 
هم چنین این کتاب را از یک عزیزترین، از یک دوست خوب، از یک یکی یک دانه به عاریه گرفتم اما باید آن 
را خریداری کنم که کتابخانه ام بدون این کتابِ ارزشمند خواهد گریست. 


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحولات فکری و اجتماعی در جامعه فئودالی ایران، از گاتها تا مشروطیت

نویسنده :ناهید
تاریخ:سه شنبه 30 شهریور 1395-07:54 ب.ظ

کتاب :  تحولات فکری و اجتماعی در جامعه فئودالی ایران، از گاتها تا مشروطیت

نویسنده : محمدرضا فشاهی


همانطور که از اسم کتاب فشاهی بر می آید قرار است در این کتاب هفتصد صفحه ای گزارشی بخوانیم از نقش زمین
و نگاه فئودالی پادشاهان ایرانی بر تاریخ اقتصادی و سیاسی کشور، همچنین قرار است به شناخت پدیداری
از اقتصاد ایران برسیم و در نظام علت و معلولی، بدانیم چرا در انتها، نظام فئودالی منجر به مشروطیت و سپس 
شکست آن شد. اما این انتظار بجایی نیست. کتاب به سه بخش تقسیم شده. از ابتدا تا صفحه ی 220 به شرح
نسبتا مختصری از جامعه ی فئودالی در سده های مختلف و به نهضتهای مختلقی پرداخته می شود که جامعه ی
 فئودالی باعث آن ها شده است. بقیه ی کتاب به بیوگرافی متفکران مشروطه و بخش اعظمی از آن به معرفی
فیلسوفان دنیا !!! از افلاطون تا زمان حال اختصاص  داده شده و از آنجا که اگر قرار باشد من فلسفه بخوانم 
قطعا تا ویل دورانت و کاپلستون و .... هستند قطعا سراغ فشاهی نخواهم رفت این بخش را ندید گرفتم. 

فلسفه یا تاریخ یا بیوگرافی ؟ مسئله این است.... 


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندان هایی که برای زندگی انتخاب می کنیم

نویسنده :ناهید
تاریخ:شنبه 27 شهریور 1395-12:25 ب.ظ

کتاب : زندان هایی که برای زندگی انتخاب می کنیم

نویسنده : دوریس لسینگ
ترجمه مژده دقیقی
نشر کندوکاو

دوریس لسینگ متولد 1919 از شهر کرمانشاه است. پدر و مادر انگلیسی او در همان کودکیِ دوریس، به سودای
ثروت راهی آفریقا می شوند اما پس از یک ورشکستگیِ کامل، دوریس برای اداره ی زندگی شخصی خویش و 
فرار از رفتارهای خشونت آمیز مادرش، در سن پانزده سالگی خانه را برای شغل پرستاری کودک ترک می کند. 
لسینگ زنی است که با لمس فقر، فاصله ی طبقاتی، تبعیض نژادی، جنگ و خشونت بزرگ شده است و همین
سرگذشت باعث می شود تا توانمندی خاصی در تحلیل چگونگی بروز خشونت در دنیا و هم چنین آشنایی با 
درون انسان ها پیدا کند. 
قبلا از لسینگ ( تابستان پیش از تاریکی ) را خوانده ام. این کتاب، داستان زندگی درونیِ یک زن چهل ساله است.
داستانی بی پروا و عریان که به خانم هایی که دوست دارند با خودشان صادق باشند به شدت توصیه می شود. 
کتاب زندان هایی که برای زندگی انتخاب می کنیم؛ نیز دیدگاه لسینگ است به مسئله ی جنگ و خشونت . 
او معتقد است در زمانه ای زندگی می کنیم که مردمانش به نهایت خودشناسی رسیده اند اما متاسفانه به دلایل
مختلف بخش کمی از دانسته هایشان را جامه ی عمل می پوشانند. به شکلی دیگر می توان گفت تئوری های ما 
بسیار قوی شده اما به لحاظ عملی و در واقعیت زندگی هنوز پایمان می لنگد. عدم توانای فردی برای جداسازیِ 
خود از احساسات عمومی یکی از دلایل مهمی است که لسینگ از آن به عنوان تولد نطفه ی جنگ و دوری از 
خودشناسی از آن نام می برد. او می گوید همین احساسات عمومی است که هیتلر را برای جوانان آلمان به رهبری 
شایسته و لنین را برای مردم دنیا به رفیق و دوست تبدیل کرده بود در حالیکه هیچ یک از آنان نمی دانستند
در گرداب خشونتی گرفتار آمده اند که چنین رهبران باعث و بانی آن شده اند. نکته ی جالب توجه اینجاست که همزمان
با این کتاب، مشغول مطالعه ی نگاهی به تاریخ جهان از نهرو بودم. گرفتار آمدن در منجلاب احساسات عمومی 
را می شد در نوشته های نهرو نیز دید. دفاع جانانه ی نهرو از روسیه و چشم پوشی او از خشونت و رفتارهای
غیر انسانیُ کشور دوست،  روسیه و کشتارها و قتل های دسته جمعی کمونیست ها در چین سوالهای زیادی 
را در ذهن منِ خواننده ایجاد می کرد. 
لسینگ می گوید یکی دیگر از دلایل بروز جنگ و خشونت، عقیده ای است که می توان آن را در ضرب المثلِ( برای
درست کردن املت باید تخم مرغ ها را شکست) وجود دارد. در پس هر انقلاب و دگرگونی، این ذهنیت وجود دارد
که باید ساختار جامعه ی گذشته با تمام تفکرات و همه ی مغزهایی که چنین اندیشه هایی را در سر می پرورانند
از دم تیغ گذراند. گویی باید برای پیدا کردن ققنوس آزادی از خاکستر هزاران جسد گذشت. چنین دیدگاهی باعث
می شود تا با هر انقلاب، شاهد خشونت ها، قتل ها، ویرانی ها و خروج هزاران انسان از موطن باشیم. لسینگ
راه برون رفت از چنین ورطه ای را با زبانی ساده و گویا تشریح می کند: فاصله گرفتن از خود و مشاهده و قضاوت
خود و یا به عبارتی دیدنِ خود با چشم دیگران، آگاهی از الگوهای حکومت های استبدادی و تحلیل آن ها ، توسعه
ی علوم انسانی؛ جامعه شناسی، روانشناسی، انسان شناسی و تاریخ در دانشگاهها، مطالعه ی گذشته ی هولناک 
انسان و توحش او به عنوان کسانی که هم نوعان و حتی فرزندان خود را به پای خدایان قربانی می کردند و اطلاع
از خطر سلفی گری و بازگشت به گذشته ی دور بشریت که چیزی جز خشونت نخواهد داشت و ...... این راهکردهای
علمی و درست می تواند جهان را از خطر خشونت و جنگ نجات دهد. 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا من مسیحی نیستم

نویسنده :ناهید
تاریخ:شنبه 27 شهریور 1395-12:00 ب.ظ

کتاب : چرا من مسیحی نیستم

برتراند راسل
گردآوری مقالات: پل ادوارد
ترجمه امیر سلطان زاده
نشر علم


برتراند راسل فیلسوف، منطق‌دان، ریاضی‌دان، مورخ و جامعه شناس بریتانیایی قرن بیستم (1970-1872)،  صلح
 طلب و یکی از بزرگترین منتقدان دیکتاتوری و خشونت بود که به دلیل مخالفت با هیتلر از دانشگاه 
اخراج و زندانی شد.در کتابِ چرا مسیحی نیستم از این فیلسوف می خوانیم که دین زاییده ی ترس 
و متکی بر وحشت از آینده است. راسل دین را مشتمل بر بایدهایی می بیند که از طریق آموزش 
خانواده، اجتماع و فرهنگ در ذهن انسان ها شکل گرفته و ترس آن را تا پایان عمر در تفکر و 
منش انسان قالب می بندد. او برای اخلاقی زیستن، تکیه بر تعقل و احساسات را پیشنهاد می کند.
 او معتقد است که هر انسانی در ضمیر خود می داند کدام احساسات می تواند برای خود و  
دیگران مضر و یا مفید باشد. استفاده از تعقل و ورزیده کردن قوه ی عقلانی راهی است برای تقویت
احساس سالم و درست. او می گوید ما باید اثرات و نتیجه احساسات خود را در اعمال مان بررسی کنیم.
در آخر کتاب، مناظره ی کاپلستون؛ کشیش یسوعی و یکی از مورخان بزرگِ فلسفه با راسل بسیار
 خواندنی است. آنچه در انتها به ذهن متبادر می شود این است که کاپلستونِ کشیش و راسل، 
هر دو نه تنها اخلاقی زیسته اند بلکه برای آیندگان خود ذخایر ارزشمندی بر جای گذاشته اند.
 این نکته بسیار جای تعمق دارد. 

بعدا نوشت : ترجمه و ویرایش کتاب فوق العاده افتضاح بود. متاسفانه


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرهنگ زیباشناسی

نویسنده :ناهید
تاریخ:سه شنبه 16 شهریور 1395-12:06 ق.ظ

کتاب : فرهنگ زیباشناسی

نویسنده : اران گوتر
مترجم: محمدرضا ابوالقاسمی
نشر ماهی


فرهنگ زیباشناسی دربردارنده ی مفاهیم، مسائل، مواضع و چهره های مهم زیباشناسی و فلسفه ی هنر است. توجه
همزمان به زمینه های تاریخی و مباجثات معاصر زیباشناسی جذابیت دوچندانی به این اثر بخشیده است. مدخل های 
متنوع این کتاب نشان می دهند که زیباشناسی چکونه به سایر شاخه های فلسفه و نظریه های هنر پیوند خورده است. 

این تعریف زیبا باعث شد تا کتاب را خریداری کنم. بخش اعظمی از آن را در لابلای مطالعاتم گنجاندم و خواندم اما عملا
به دردم نخورد. کتاب کامل نیست بنابراین  برای بهره گیری از موضوعات زیباشناسی و فلسفی مدام با در بسته 
مواجه می شدم و ........... 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگاهی به تاریخ جهان (3)

نویسنده :ناهید
تاریخ:سه شنبه 16 شهریور 1395-12:00 ق.ظ

کتاب : نگاهی به تاریخ جهان (3)

نویسنده: جواهر لعل نهرو

ترجمه محمود تفضلی

انتشارات امیرکبیر. چاپ 1353 


بالاخره جلد سوم هم تمام شد. البته بخش های کوچکی که به تاریخ هند مرتبط میشد ناخوانده ماند. علت این بود که 

دفاعِ تمام قد نهرو از روسیه بر آنم داشت تا شاید اگر فرصتی بود و عمری، به نهرو و گاندی بپردازم تا نقاط تاریکی که 

بر اثر ناآگاهی از موضوع در ذهنم ایجاد شد به شکل بهتری روشن شود. 

خواندن تاریخ چقدر جانکاه است ...



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خنده در تاریکی

نویسنده :ناهید
تاریخ:دوشنبه 15 شهریور 1395-11:57 ب.ظ

نام کتاب : خنده در تاریکی

نویسنده: ولادیمیر ناباکوف
ترجمه امید نیکفر جام
انتشارات مروارید


فعلا فرصت نوشتن نیست


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگاهی به تاریخ جهان (2)

نویسنده :ناهید
تاریخ:دوشنبه 15 شهریور 1395-11:55 ب.ظ

کتاب : نگاهی به تاریخ جهان (2)

نویسنده: جواهر لعل نهرو

ترجمه محمود تفضلی

انتشارات امیرکبیر. چاپ 1353 


جلد دوم هم تمام شد

 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بهترین داستان های جهان(1)

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 31 مرداد 1395-02:04 ب.ظ

کتاب: بهترین داستان های جهان(1)

به انتخاب و ترجمه ی احمد گلشیری

انتشارات علمی و فرهنگی کتیبه


 

" بهترین داستان های جهان" شامل پنج جلد کتاب از بهترین داستان های کوتاه جهان است. 

یکی از مزایای این کتاب این است که ادبیات جهان را خیلی خوب دسته بندی کرده و داستان ها

 را بر اساس تاریخچه ی مکاتب ادبی در کنار هم چیده است. قبل از هر داستان مکاتب ادبی

 تعریف کوتاهی از خود ارائه داده و زندگی هر نویسنده، چند صفحه قبل از داستان را به خود 

اختصاص داده است. به این طریق در ذهن فایل بندی خوبی ایجاد می گردد.

جلد اول اختصاص دارد به سنت گرایان؛ استادانِ کهنِ قرن نوزدهم و بیستم : تولستوی،

 گوگول، تورگینف، چخوف، داستایوفسکی، موپاسان، هاثورن، آلن پو، ملویل، امبروس بیرس،

 هنری، استیون کرین و گوستاو فلوبر.

انتخاب داستان ها هم فوق العاده است. یادداشت های یک دیوانه، مرگ ایوان ایلیچ، دشمنان

 وخیلی از  داستان هایی که مدام اسم آنها را می شنیدم اما فرصتی برای مطالعه ی آنان دست 

نداده بود.

 

این سری کتاب ها درزمان بیماری و نقاهت توسط یکی از نیکان روزگار به جای جعبه ی شیرینی 

کادو داده شد. و به این ترتیب رسم شیرینی آوردن در عیادت بیمار در خا نه ی ما برچیده شد

 و من در این مدت صاحب مقادیری کتاب شدم . خدا را شکر سلامتی در حال بازگشت است

 اما امیدوارم ورودیِ کتاب قطع نشود.

باشد تا جملگی رستگار شویم 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگاهی به تاریخ جهان (1)

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 31 مرداد 1395-01:44 ب.ظ

کتاب : نگاهی به تاریخ جهان (1)

نویسنده: جواهر لعل نهرو

ترجمه محمود تفضلی

انتشارات امیرکبیر. چاپ 1353 

 


اولین جلد نگاهی به تاریخ جهان اختصاص دارد به شکل گیری تمدن در جهان 

تا نیمه ی دوم قرن هجده و همچنین بخشی از آن به تاریخ هند می پردازد که 

این بخش بدلیل غیرضروری بودن آن مطالعه نشد. کتاب بسیار سلیس و به دور

 از حاشیه های زائد نگاشته شده است.


خدا کناد باز چنین فرصتی تا جلد دوم و سوم آن با این سرعت خوانده شود ...

 آمین یا صاحب الکتاب



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندیشیدن فلسفی و اندیشیدن الهی-عرفانی

نویسنده :ناهید
تاریخ:شنبه 23 مرداد 1395-08:38 ب.ظ

کتاب: اندیشیدن فلسفی و اندیشیدن الهی-عرفانی

نویسنده: محمدرضا فشاهی

نشر باران، سوئد. 1383

 

 

محمدرضا فشاهی؛ ساکن پاریس و جامعه شناس، استاد فلسفه، شاعر و نویسنده است. لازم است بدانیم قبل از خواندنِ کتاب" اندیشیدن فلسفی و .... " باید همانند او هم جامعه شناس بود، هم شناخت کامل بر آثار فلسفی داشت ، هم تاریخ دان بود و .... کتاب فشاهی مملو از اسامی نویسندگان و اندیشمندان و فیلسوفان و عرفای شرقی و غربی است که با استناد و گریزهای بسیار کوتاه بر هر یک از آنان به قضاوت درباره ی عرفان شرق و مقوله ی دین پرداخته است. برای خواننده ای که تنها اندک مایه ای از آثار بوعلی سینا، فارابی، ملاصدرا، سهروردی، ابن میمون، ابن عربی، ابن رشد، شیخ طوسی، بوناونتور قدیس، توماس قدیس، سقراط، افلاطون، ارسطو، دکارت، لایب نیتس، هگل، شوپنهاور، مارکس، هاینریش هاینه، داستایوفسکی، تولستوی، گوگول، پاسکال، هیوم و ........ را در ذهن داشته باشد و همچنین اشراف کامل بر مجموع آثار این اندیشمندان نداشته باشد، خواندن این کتاب ممکن است منجر به انحراف فکری و ذهنی او شود؛ نه از آن روی که ممکن است برداشتی انحراف آمیز از مقوله های تودرتوی این کتاب داشته باشد، بلکه از آن جهت که فشاهی از ازدحام این اندیشه ها در ذهن خود به قضاوتی کاملا شخصی رسیده است که به قول خودش کسانی چون تسوایگ وتوماس مان و ژید و باختین و دریدا و غیره نتوانسته اند به آن دست یابند!! . از این رو می توان گفت خواننده با یک قضاوت مکتوبِ شخصی رودررو است تا یک کتاب و برای دوری از بد هضمیِ یک قضاوتِ به اثبات نرسیده باید ذهن پرورش یافته ای داشته باشد تا بتواند فرضیه ی عجیب این همانیِ صرع و وحی را تحلیل کند و به نتیجه ی درست و مناسب برسد.

مطلوب است در طی مطالعه ی اندیشه ی ایرانی بدانیم که در هم آمیختگی آموزه های ارسطو و عرفان، موج جدیدی از شاخه های تازه تاسیس در عرفان و مذهب بوجود آورد و جهان بینی شرقی ها را در زمینه ی ادبیات و هنر و معماری و .... تحت تاثیر قرار داد اما اخلاقِ مطالعه برای منِ خواننده ایجاب می کند تا به فرضیه ی عجیب فشاهی مبنی بر وجود صرع در کسانی که خود، صاحب سبک بوده و یا توانسته اند با آموزه های خویش، تاریخ را تغییر دهند( جدایِ از درستی یا نادرستی این آموزه ها) شک کنم و تا اطلاع ثانوی که اشراف کامل است بر تمام منابع معرفی شده از طرف ایشان( که البته بعید است اتفاق بیفتد) با دیده ی شک و تردید بر این فرضیه بنگرم. چگونه می توان باور داشت برادران کارامازوفِ داستایوفسکی که انسان شناسی در حد اعلای آن به تصویر کشیده است در چند تشنج صرع ایجاد شده است؟!. شاید بتوان در این که این حملات توانسته است حالات روحی داستایوفسکی را تا حدودی تغییر دهد بحث کرد اما تخفیف این اثر غول آسا و همه ی آثار این نویسنده به چند حمله ی صرع را نمی توان به این آسانی پذیرفت. فکر می کنم فشاهی برای تحلیل و رد آثار داستایوفسکی و عهد عتیق و کتب آسمانی باید به دنبال راه مطمئن تری باشد !!!!!!!


 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر

نویسنده :ناهید
تاریخ:شنبه 16 مرداد 1395-09:53 ق.ظ

  رؤیای من
  رؤیای شیرین من
می خواهم
 تُنگ خالی و کوچک این قبر عمودی را
از تو
   پُر کنم

رؤیای من
  رؤیای شیرین من
چشمه ای آب بیاور
     با دستانی 
 که تردید را
جز با عطشِ بازی با قدرتِ سهمناکِ تو
           تطهیر نکند
و شانه هایی
 که غم تو را 
چنان شاهانه بر دوش بکشد
که شلال های تن پوشم
وقاری زنانه را
ورد زبان تاریخ کند

 رؤیای من
رؤیای محبوب من
دیر زمانی ست که دوستت می دارم
دیر زمانی ست
که سالخوردگی این شهر را
با یاد سینه ی ستبر تو 
      تاب می آورم
دیر زمانی ست
که سیبم را با تو ....
آه ... مرده شور آن سیب را ببرند
که همیشه 
اسباب رنج شعرهایم می شود!!

بیا 
بیا رؤیای مه گرفته ی من
در را باز کن
تا خنده های معصیت ات را بر من ...
رقص معصومیت ام را بر تو ...
فتوای گناهت را بر من ...
شادی کودکانه ام را بر تو ...

بیا
ای هراس ابدی ام.

                                 
 
             ناهید زمانیان 
                        تابستان 1395



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسئله ی اسپینوزا

نویسنده :ناهید
تاریخ:شنبه 9 مرداد 1395-04:02 ب.ظ

کتاب : مسئله ی اسپینوزا

نویسنده: اروین یالوم

ترجمه زهرا حسینیان

انتشارات ترانه

 

هشدار:  برای کسانی که حداقل چهل صفحه از تاریخ ویل دورانت را که به اسپینوزا اختصاص داده شده، مطالعه

 کرده اند و یا اطلاعاتی هر چند مختصر از زندگی و آموزه های اسپینوزا دارند این کتاب به منزله ی وقت تلف کردن است.

 

بعد از هشدار: نگاه روانشناختانه ی اروین یالوم به مسئله ی اسپینوزا، و هم چنین نیم نگاهی به زندگی و افکار

 روزنبرگ؛ تئوریسین حزب نازی هیتلر، مردی که به لحاظ فکری بی سروسامان است و احساس نیازِ شدید به 

"تعلق داشتن" دارد، رشته ی به هم پیوسته ی خوبی را به وجود آورده است که نشان می دهد هر انسانی با تکیه 

بر افکار و اندیشه های بزرگان و تعمق در آثار آنان می تواند خود و دنیای پیرامون خود را از تباهی نجات دهد.

 این کار مستلزم کنار گذاشتن هر گونه تعصب و بازاندیشی در پیش فرض های غلطی است که ممکن است

 بر اثر تربیتِ اشتباه خانواده و یا اجتماع به وجود آمده باشد.


رمان مسئله ی اسپینوزا یادآور کتاب تسلی بخشی های فلسفه از آلن دو باتن است که هدف آن آموختن

 زندگی اخلاقی و حل مشکلات فردی از طریق آموزه های فلسفی است؛ قبل از این که این مشکلات به جامعه

 آسیب برساند. البته اروین یالوم چنین راهکردی را از طریق ژانر رمان ارائه داده است تا هم شیرین تر و هم

 تاثیرگذار تر باشد. این کتاب دارای سی و هضت فصل است. فصل ها یکی در میان به زندگی اسپینوزا و

 زندگی روزنبرگ می پردازد. روزنبرگ به واسطه ی مرگ زود هنگام مادر و تند مزاجی پدر، در تنهایی بزرگ 

شده است. او به علت عدم دریافت محبت در کودکی و نوجوانی و تاثیر آن در اخلاق و روحیاتش، در

 ایجاد ارتباط دوستانه با اطرافیان و هم کلاسی هایش ناتوان است و از این موضوع به شدت رنج می برد.

 روزنبرگ برای توجیه تنهای خویش به دنبال مقصر می گردد و چون تب یهودی ستیزی در زمان او به

 اوج خود رسیده بود، نفرت شدید خود را از این ناتوانی به گردن یهودیانی می اندازد که به زعم او باعث

 ضعف روحیِ نژاد آریایی شده اند. آن چه پس از این تفکر اتفاق می افتد گرایش او است به سمت نازیسم

 و تلاش شبانه روزی اش برای پرورش خشن ترین نوع دیکتاتوری از طریق شاهراه مقتدری همچون هیتلر. 

روزنبرگ در مسیر افکار خود با فلسفه ی اسپینوزا که فیلسوفی یهودی و طرد شده از تبار خویش بوده است

 آشنا می شود. گرچه افکار متعصبانه اش باعث می شود آنچه را که او از اسپینوزا برداشت کند، تنها 

بخشی هایی از کتاب رساله ی الهیات و سیاستِ این فیلسوف بزرگ شود که نقدی است کوبنده بر مذهب.

 همانطور که می دانیم در زمان دیکتاتوری های سیاسی و یا دینی، تاثیر سرکوب باعث می شود تا

 نویسندگانِ  دگراندیش، افکار خود را در لفافه بنویسند و از هرگونه تحریرهای صریح و رُک گویی پرهیز کنند. 

اسپینوزا کسی است که از این فن دوری میکند تا این که به قیمت طرد او از جامعه ی یهود می شود و پس از

 آن بی هیچ واهمه ای افکار ضد خرافه ای خود را که معتقد بود ادیان پایه ی آن را ریخته اند بنویسد. این نوع 

جسارت در نوشتار او است که روزنبرگ را جذب خود می کند و جالب این جاست که هیچگاه به سمت کتابِ 

اخلاق اسپینوزا نمی رود چون می داند ممکن است بر افکار متعصبانه ی او تاثیر بگذارد. می توان گفت که 

ذهن روزنبرگ داده های یک فیلسوف بزرگ را به نفع نژادپرستی گزینش و سانسور کرده و آن را در اختیار اهداف

 سخیف خود قرار می دهد. او بی هیچ دلیل قانع کننده ای خود را قانع می کند که اسپینوزا اصلا یهودی 

نبوده است، کتاب اخلاق او را سخت و غیر قابل خوانش می داند، اعتقاد اسپینوزا را به وحدت وجود، عقیده

 و احترام او را به طبیعت به مثابه ی خدا به سخره می گیرد و بعد با خیال راحت به طراحی کوره ی آدم پزی اش

 می پردازد. اسپینوزا نمی تواند روزنبرگ را متقاعد کند که نژادپرستی می تواند هزینه ی سنگینِ طرد شدن را 

به دنبال داشته باشد و هیچگاه او را از این انزوا و تنهایی نجات نخواهد  داد؛ چون روزنبرگ هیچ وقت این 

بخش از توصیه ی او را نخوانده بود که می گفت: " وفاداری سرسختانه ی قوم یهود به برتری نژادی شان 

و وفاداری شان به جدا شدن، بیزاری و نفرت جهانی را به سوی شان کشانده است. "



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برادران کارامازوف

نویسنده :ناهید
تاریخ:دوشنبه 4 مرداد 1395-04:48 ب.ظ

کتاب: برادران کارامازوف

نویسنده: داستایوفسکی

مترجم: صالح حسینی

انتشارات ناهید

 

سه برادر به نام های دیمتری، ایوان و آلکسی؛ فرزندان فیودور پاولویچ کارامازوفِ پیر هستند. 

هر کدام از این برادرها با عقاید متفاوت خود، بخشی از رمان " براداران کارامازوف" را به خود 

اختصاص داده اند. دیمتری افسر ستوان، ایوان روشنفکر و آلکسی یا همان آلیوشا راهب و

 متشرع است. فیودور پاولویچ، فرزندان خود را از همان کودکی رها کرده و هر کدام شان در

 گوشه ای از جامعه ی روسیه، در پناه خانواده ای معمولی رشد یافته اند. دست تقدیر این سه 

را در حالی که بین بیست تا بیست و هفت سالگی هستند، در خانه ی پدرِ خوشگذران، عیاش و 

سفیه شان جمع می کند. دیمتری از زن اول فیودور و ایوان و آلیوشا از زن دوم فیودور هستند.

 هر دو زن توسط فیودور به شدت طرد شده و ستم دیده می شوند. مادر دیمتری از خانه فرار

 می کند و مادر آلیوشا و ایوان، دچار جنون شده و از دنیا می رود. پسر چهارمی هم در این میان

 وجود دارد به نام " اسمردیاکوف" که فرزند نامشروع فیودور است. گرچه پیرمرد می گوید که 

به او تهمت زده اند اما همه ی شهر می دانند که او در جوانی، با تجاوز به دختر عقب مانده و

 کوتوله ای به نام " لیزاوتای بوگندو" او را باردار کرده است. لیزاوتا در شب زایمان از دیوار

 خانه ی فیودور بالا رفته، خود را به باغ خانه ی او می رساند و امانتی را که در شکم دارد همانجا

 پس می اندازد و می میرد. از تقدیر گریزی نیست و از شر نمی توان رهایی یافت. تئودور که

 فکر می کند خود را از زنان شرعی و لیزاوتا رها کرده است، در معرض بازی روزگار قرار می گیرد

 و بی آن که توانایی فرار داشته باشد خود را در ورطه ای می بیند که لحظه به لحظه ی آن را خود، 

سالیان سال ایجاد کرده است. " گریگوری " مستخدم فیودور، اسمردیاکوف را در همان خانه ی

 سرایداریِ فیودور که در گوشه ای از باغ او قرار دارد بزرگ می کند تا در نهایت به آشپز پدرش

 تبدیل شود.

رنگ های متنوع و متعدد داستانِ برادران کارامازف، برگرفته از جمع اندیشه های چهار برادری

 است که هر کدام مستقل از دیگری، حرفی برای گفتن دارند. فیودور کارامازوفِ پیر و طماع، 

توسط یکی از چهار اولاد-و شاید توسط هر چهار پسر- خویش کشته می شود تا داستانِ پدرکشی

 توسط داستایوفسکی به روایتی ماندگار در تاریخ ادبیات تبدیل شود.

داستایوفسکی، کتاب خود را با آیه ی بیست و چهارم انجیل یوحنا آغاز می کند:" اگر دانه ی گندم در

 زمین می افتد نمیرد، تنها ماند؛ اما اگر بمیرد، ثمر بسیار آرد ". این آیه ذهن را به سوی داستان های

 اسطوره ای و بازگشت به اصالت رهنمون می کند. از طرفی، در همان صفحات ابتدایی کتاب، 

آلیوشا؛ پسر سوم خانواده، که راهب است، این گونه معرفی می شود.:" آلیوشا متشرع نبود، و

 دست کم به نظر من عارف هم نبود. بهتر هم هست از اول نظرم را بی کم و کاست ابراز کنم. او از اولین

 دوستداران انسانیت بود، و اگر هم زندگی رهبانی را اختیار کرد برای آن بود که به نظرش آمد برای جانش،

 که می کوشید آن را از ظلمت معصیت برهاند و به نور عشق واصل کند، مفری آرمانی است. "ص 36  اصرار

 داستایوفسکی بر این که مبادا ذهن خواننده از همان ابتدا پی رنگ داستان را مذهبی تلقی

 کند کمی عجیب به نظر می رسد. شاید نتوان رمانی به این حد مذهبی و تا این حد زیبا و کامل

 در رثای دین و ارتباط متقابل آن با نظام اخلاقی یافت. روحِ طیب و طاهرِ آلیوشا، آرام بخشِ 

جان شخصیت هایی می شود که بواسطه ی فساد فردی و اجتماعی دین گریز شده اند. بازگشت

 به اصالت، بازگشت به دین است. "پدر زوسیما"؛ پیر و مرشدِ آلیوشا که در دِیر، جایگاه 

ویژه ای دارد، آلیوشا را تربیت می کند و از او یک راهب متدین می سازد. در عین حال از او 

می خواهد تا لباس رهبانیت را از تن درآورد و به انسان هایی بپیوندد که به او نیازمندند.

 پدر زوسیما، طالب دینی است که قبل از این که به فکر آخرت باشد، دنیا را می سازد. شاید

 برای همین است که پس از مرگ، جسد او برعکس قدیسین زمان ، قبل از ورود به جایگاه 

ابدی شروع به پوسیدن می کند. وظیفه ی او، دنیا و آخرتِ او،  اینجا در بین انسان هایی است 

که با اخلاق خداحافظی کرده اند و به پیامبری روانشناس نیاز دارند که هستیِ انسان را محترم

 شمرده و درونِ بیمار آنان را شفا دهد. متن؛ موضع عاطفی در قبال چنین موضوعی انتخاب 

کرده است. تنها کافیست آلیوشا، با آن چهره ی معصوم و دلنشین اش در مقابل یکی از 

شخصیت های داستان قرار بگیرد تا اعترافات ریز و درشت روی دایره ریخته شود. حضور

 آلیوشا است که با دیالوگ های کوتاه و حتی گاه سکوت های ممتد، دیگران را به سخن وامیدارد.

 او ندای درونیِ شخصیت های داستان است. شخصیت هایی که هر کدام نماینده ی بخشی از

 تاریخ سرزمین روسیه هستند: فیودور کارامازوف؛ مردی سفیه است که به قول راوی،

 سفاهت او" به سرزمین آباء و اجدادی مربوط می شد"ص22 ؛ کسی که با نعمت سفره ی دیگران 

اسم و رسمی برای خود ساخته است، فردی که حتی به درجه ی حماقت هم نرسیده است

 تا به اوج خصلت های کریه و زشت؛ همچون شهوت و پول پرستی برسد و این سفاهت تا

 لحظه ی مرگ او را رها نمی کند. دیمتری؛ پسر بزرگتر خانواده، مردی نظامی که سفاهت پدر

 را به ارث برده است اما گاهی از زندان خویش بیرون می رود و با آرزوی اصالت و کار بر روی 

زمین، سعی می کند با به دوش کشیدن رنج دیگران، از ارثیه ی شهوت و خودپرستی که به او

 رسیده است رهایی یابد. عطش دیمیتری؛ عطش آزادی است. آزادی از نژادی که با چهره ی

 حزن انگیز خود، هر بار او را به چالشی نو دعوت می کند و او که ناتوان از حل مسائل خویش

 است نمی تواند از خودخواهی غرایزی که نسل به نسل به دست او رسیده است رهایی یابد. 

ایوان؛ پسر دوم خانواده، جوانی به ظاهر روشنفکر با گرایش های نهیلیستی است. او هم چنان

 که ضد خداست، با بندگان خدا هم مشکل دارد. یک انسان پروبلماتیک که آن چنان که فروید

 می گوید با عقده ی ادیپیِ خود، تئوریسین پدرکشی این داستان می شود. او با شرح مفصلی

 از تاریخ خشونت به برادرش آلیوشا، در صدد است ثابت کند که فرقی نمی کند انسان ساخته ی

 دست خدا باشد یا خدا آفریده ی ذهن انسان، زیرا هیچ یک از این دو شایستگیِ ابراز وجود

 ندارند و باید با هر دوی آن ها به ستیزه برخواست. "جاناتان گلاور" در کتاب ارزشمند خود

" تاریخ انسانیت، اخلاق سده ی بیستم" می نویسد : ". می توان گفت ایوان دچار پرسش هایی

 می شود که قرن هاست دینداران و فلاسفه را به خود مشغول داشته است. این که اگر خداوند

 قادر مطلق است پس چه تعریفی می توان از ظلم داشت؟. چنین رویکردی به موجودیتِ خدا و

انسان، از ایوان انسانی ضدرنج، راحت طلب و نهیلیسم می سازد. اما بُعد دوم داستان ایوان

 این است که نگاه انتقادیِ او به خشونت، از او فردی خشونت گرا می سازد. او در این چرخه ی 

خشونت تبدیل به انسانی می شود که نسبت به نَسب خود، عقده ی ادیپ پیدا کرده و عامل و

 محرک قتل پدر می شود. "(نشر آگه.ص30).

شخصیت مهم دیگری که از ابتدای رمان با چهره های مختلف حضور خود را اعلام می کند

 اسمردیاکوف است. مردم شهر که به او لقب رجاله داده اند، گمان می کنند او خواجه و 

خنثی است اما در حقیقت اوست که در پشت پرده ی این داستان، عروسک گردانِ اصلی است.

 اسمردیاکوفِ حرامزاده، همان شیطان رانده شده است که حاضر شد برای ارضای حس انتقام،

 خودش را هزینه کند. بودنِ او آغاز شر و نبودنش اوج شر است. او قبل از به دار کشیدن خود،

 به ایوان ثابت می کند که زاده ی افکار پلید خانواده ی کارامازوف است. نفوذ روح شیطانی در

 شخصیت های داستان، آنان را روسپی واره و سفیه می کند. تا حدی که اندیشه، رفتار و 

اعمال شان از انسجام خارج شده و به انسان هایی تبدیل می شوند که نمی توان هیچ ساختار

 معنادار و به هم پیوسته ای حتی در سخنان شان مشاهده کرد. زوال ذهن و حرافی های

 مداومِ مادام خوخلاکف و فیودور نشان از رسوخ شیطان در درون آن هاست. اینان نماینده ی

 دنیای فروپاشیده ی اطراف خود هستند که راه را برای ورود بی اخلاقی ها به جامعه و حتی

خانواده ی خود باز می کنند. لیزا، دختر مادام خوخلاکف، کسی است که بواسطه ی افکار زوار 

دررفته و پوچ مادرش، دچار ذهنی مغشوش می شود و درست همان زمانی که قرار است

 با آلیوشا به سعادت روحی برسد مانند مادرش گاه به گاه درهای ورود شیطان را به درونش

 باز می کند. رویارویی ایوان نیز با شیطانِ تجسد یافته یکی از زیباترین بخش های رمان است.

 شیطان توسط افکار و خاطرات ایوان، جمله های نو می سازد و با تکرار مدام آن ها ایوان را

 به جنون می کشاند. خواننده ای که "مرشد و مارگاریتا" را خوانده باشد خیلی زود متوجه

 الگوبرداری بولگاکف(1940-1891) از این بخشِ کتاب می شود. به نظر می رسد داستایوفسکی

 در برادران کارامازوف، چنان جامع و کامل به مقوله ی انسان، اخلاق و دین پرداخته که کار 

برای نویسندگانِ بعد از او سخت نموده است. هم چنین می توان به لحنِ دیالوگ میان ایوان 

و شیطان اشاره کرد که لحن رمانِ مهمان ناخوانده از ایمانوئل اشمیت را به ذهن متبادر می کند. 

برادران کارامازوف توجه دانشمندان و اندیشمندان بزرگی را همچون فروید، هایدگر،

 ویتگنشتاین و ... به خود جلب کرده است و نقدهای زیادی بر آن شده است. داستایوفسکی

توانسته است ابعاد مختلفی از زندگی درونی انسان را شرح و توضیح دهد. از این رو است

 که همه ی اندیشمندانِ پس از او که دغدغه ی شناخت انسان را داشته اند، نظری خاص بر

 این کتاب داشته اند. هنوز کافکا به دنیا نیامده بود  وقتی داستایوفسکی نوشت" می خواهم 

از حشراتی برایت بگویم که خدا به آن ها شهوت داد"ص155 .

بازیِ خدا و شیطان یا بازی خیر و شر؛ بازی درونی انسان است برای هر اتفاق و هر تصمیمی.

 داستایوفسکی کسی نیست که با افکار پاستوریزه شده خواننده را خسته کند و یا ادعای او

 را بر اشرف مخلوق بودن بالا ببرد. او خواننده را با خودِ واقعیِ بدون سانسورش روبرو می کند.

 او صراحتا اعلام می کند که " دوست داشتن پدری نالایق عبث و محال است. عشق را نمی توان

 از هیچ آفرید"ص1042

 این که راویِ داستان، شخص ثالثی است که سعی دارد خود را با لحن خودمانی اش از دانای کل دور

 کند، روش خوبی است تا گاهی روایت توسط راوی لو برود و از این طریق دست نویسنده باز باشد

 برای اینکه از داغیِ روایت کم کند تا توجه خواننده را به درونمایه جلب کند. درون مایه ای که

 می گوید حتی اگر دیندار هم باشیم باید مبنی و معیار ما عقلانیتی باشد که از بوته ی تحلیل 

گذشته باشد. و در آخر خواننده را مجبور می کند تا خودش را در دادگاه به چالش بکشد و هم

 آن جاست که به خواننده می فهماند زندگی اش را بر اساس قدرت خیر چیده است یا شر.

 او به زیبایی با شهودی که در دادگاه حاضر می کند و با دیالوگ هایی که برای دادستان و

 وکیل مدافع در نظر گرفته است ثابت می کند که نظام نشانه ای گاهی می تواند نظامی 

سردرگم و گیج باشد. باید آگاه بود تا بتوان از نشانه ها، تفسیر درست و صحیح را بیرون کشید. 

به واقع حقیقت چگونه قابل تبیین است؟!

 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :15
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...