تبلیغات
نگاه
کتاب و فیلم

ناتور دشت

نویسنده :ناهید
تاریخ:جمعه 17 دی 1395-08:35 ب.ظ

کتاب : ناتور دشت

نویسنده : جی دی سلینجر

ترجمه : محمد نجفی

نشر نیلا


سالینجر عزیز

از آن جایی که ناتور دشت را به صورت نامه ای نوشته ای که برسد به دست مخاطب؛ اخلاق اقتضا می کند که اگر قرار باشد چیزکی از این کتاب بنویسم آن چیزک در قالب جواب نامه باشد.

پس

فصل اول:

سلام سالینجر عزیز

با توجه به متن سیصد صفحه نامه ای که برایم نوشته ای، جا دارد با صدایی سرشار از نگرانی از تو بپرسم حال و احوال تان چطور است ؟!! گویا کوک اندرون تان بدجور به هم ریخته است. این را از همان چند خط ابتدای نامه ات می توان به وضوح مشاهده کرد وقتی دیکنزِ بیچاره را از همان اول بسم الله روی دیوار پخش کرده اید !! . من ماند ام شما چه پدرکشتگی ای با این بینوا داشته اید؟! مگر غیر از این است که دیکنز جاده صاف کن خیلی از شما بود تا بتوانید از زشتی ها سخن بگویید بی آن که نگران شکستن تابوها باشید؟!. البته قبول دارم که دیکنز آن شعر مولانای ما را که می گوید: " هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ..... " مصادره ی شخصی کرده است و پیپ را با همه ی بدبختی هایش در انتها به همان شوهر خواهری تبدیل می کند که در ابتدای داستان از زندگی و تفکرات او گریزان بود؛ دقیقا همان چیزی که تو از آن گریزان بوده ای؛ خانواده ای به هم پیوسته که نهایت آمال آن دورهمی های شاد و رفاه اقتصادی به دور از دغدغه ی انسانیت و فارغ از تفکری جهان شمول است. سالینجر جان به تو توصیه می کنم ذهنت را مشغول چنین مصادره هایی نکن، ما خودمان از پس خودمان برمی آییم، ما هم برای انتقام فضای مجازی مان را پر کرده ایم از جملات قصار چارلز دیکنز درباره ی قیام امام حسین!!. می بینی؟ درست است که اسپانسرهای مالی پیپ آدم های شارلاتان و حرام خوری بودند و یا دیکنز در زندگی خود سرو سِرّی با بانوی هفده ساله ی خوشگل مامانی داشته است اما این دلیل نمی شود که ما از حق مان بگذریم. تا ما هستیم شما نگران آرزوهای بزرگ دیکنز نباش. بگذریم از این که جنابعالی هم در انتهای کتاب چیزی شبه دیکنز شده اید و هولدن را چه به اختیار، چه بی اختیار، به خانه و کاشانه اش رساندید.

فصل دوم :

و بعد

در صفحه ی بیست و هفت نامه نوشته بودی " چیزی که در مورد یه کتاب خیلی حال می ده اینه که وقتی آدم خوندنِ کتاب رو تموم می کنه دوس داشته باشه که نویسنده ش دوست صمیمی ش باشه و بتونه هر موقع دوس داره یه زنگی بهش بزنه ". خیلی لذت بردم، این نوع نگاه  به رابطه ی مولف و خواننده حس خوبی داشت. می دانی؟ درست می زنی به هدف. حرف های تو از جنس حرف های ذهن منِ خواننده است. نه این که ذهن مان هم جنس هم است، نه ... در حقیقت تو چیزهایی را از ذهنت وام گرفته ای و به تحریر در می آوری که آن را کاملا تجزیه تحلیل کرده و چنان در ناخودآگاهت ذخیره کرده ای که شاید برای نوشتن شان اصلا به خودت زحمت هم نداده باشی. فرق تو و خواننده ات هم در همین است. اینجوری می شود که خواننده هر خطی را می خواند ناخواسته تبسمی بر لبانش می نشیند و طی گفتگوی خصوصی با خودش می گوید این سالینجر پدرسوخته دقیقا دارد حرف های دل و ذهن مرا به زبان می آورد. به هر حال، این جمله ی تو بسیار خوشایندم بود. بدت نیاید اما به محض خواندن آن یاد براتیگان افتادم. در حقیقت اولین نویسنده ای که این حس را در من بوجود آورد براتیگان بود. هر بار که اسمش را روی یک کتاب یا انتهای یک قطعه ی زیبا می بینم، حسرتی عمیق در وجودم شکل می گیرد، حسرت دوری از کسی که خیلی دلم می خواست تلفن را برمی داشتم و دقایقی با او گفتگو می کردم. ممکن بود گفتگوی ما فقط درباره ی برف سنگینی باشد که دیروز دلش نخواست ببارد یا درباره ی شکاری باشد که من هیچ تجربه ی عملی از آن ندارم و یا شعری که ساختار آن را نمی توانم نقد کنم! .اما اصلا مگر موضوع بحث مهم است؟!! برای من مهم این است که نگاه براتیگان به مسائل روزمره کاملا با نگاه هر کسی که او را دیده ام یا مطالعه کرده ام متفاوت است و من در طی صحبت با او می توانستم این تفاوت را از دهان او بربایم... نفر دومی که بسیار دوست داشتم با او مکالمه ی طولانی داشته باشم اسپینوزا است. جدای از این که من چطور می توانستم صحبت های یک نابغه ی فیلسوف را بفهمم، این پارادوکس مضحک به نظر می رسد که چطور براتیگان ولخرج و رفیق باز با اسپینوزای فیلسوف و زاهد و منزوی که دنیای دین و اخلاق اش نمونه است در یک ذهن جای می گیرند؟. این هم مهم نیست... مهم این است که هر دوی اینها فضای اتاقی را عطرآگین می کنند که در آن دغدغه ی انسان بودن حرف اول را می زند. یکی پشت میز پر از عدسی های عینک، عهد عتیق را بازخوانی می کند تا خرافات را از تاریخ انسان بیرون بکشد و دیگری با تفنگ شکاری خود، لحظه هایی از شعر و ادب را ثبت می کند که هر خواننده ای را به تفکر وامیدارد.... و اما تو سالینجر عزیز، خیلی دلم می خواهد بگویم تو نیز جزو نویسندگانی هستی که از من دلربایی کرده ای، اما از آن جا که خودت در ناتور دشت درس صداقت و معصومیت به من داده ای، می خواهم صادقانه بگویم که این اتفاق نیفتاد!!!. البته در کتاب " شانزدهم هپ ورث" تا نزدیک تلفن هم آمدم اما با خواندن ناتور دشت ترجیح دادم فعلا دست نگهدارم. نه اینکه سبک نوشتاری ناتور دشت را دوست نداشته باشم، نه ...!! اصلا این طور نیست. اتفاقا بخش هایی از نامه ی تو چنان تاثیرگذار بود که برای همیشه در ذهنم خواهد ماند. مثلا در صفحه ی صدوشش نوشته بودی " مردم همیشه برای چیزها و آدم های عوضی دست می زنن، اگه من نوازنده ی پیانو بودم، تو گنجه پیانو می زدم ". خب این موضوع در جامعه ی فعلی کشور ما بسیار رایج است. کاش می توانستی یک سفر به ایران بیایی تا ببینی چگونه برای آدم های میکروسکپی دست و هورا می کشند و پرچم تکان می دهند و در عوض چه انسان های بزرگی در گنجه محبوس شده اند. اما جدای از چنین برش های به یادماندنی، نامه ی تو برای دغدغه های کشور من کم است. دغدغه های اینجا انقدر بزرگ و اساسی اند که آدم دلش می خواهد یک کتابی بخواند که لرزه هایی بسیار قوی تر از این نامه ایجاد کند. وقتی مشکلات فوق طاقت بشر می شوند وقتی ملتی خسته و ناتوان از دروغ ها و اختلاف ها و اختلاس ها می شود، نیازمند درمانی قوی تر، چیزی در حد شوک الکتریکی است!! روزگاری بود که فقر و قساوت لااقل در ذهن مردم یک آهِ بزرگ ایجاد می کرد اما الان تصویر کارتون خواب ها کاملا عامدانه سریع دست به شده، به بوته ی نقد روانشناسان و جامعه شناسان و قوانین حکومتی و کوفت و زهرمار گذاشته می شود تا هنوز به یک ساعت نکشیده از دهن بیفتد و آستانه ی حساسیت مردم بالا برود.

فصل سوم:

سالینجر عزیز .... متأسفانه من مثل تو از سواد و توانایی کافی برخوردار نیستم تا جواب نامه ی سیصدصفحه ای ات را حداقل در صد صفحه بنویسم، فقط در سومین و آخرین فصل نامه ام دوست دارم بگویم که از متن خودمانی نامه ات خیلی لذت بردم. لحن نوشتاری تو آن قدر به گفتار نزدیک بود که گاهی از لابلای متن می شد صدای حنجره ات را شنید. رساندن مفاهیم عمیق در پشت زبان محاوره ای به مخاطب، کار ساده ای نیست. تنها کسانی از پس این مهم برمی آیند که تفکری بسیار گسترده و همه جانبه نسبت به مفاهیم مورد نظر داشته باشند، کسانی که به مسئله ی خود اشراف کامل داشته از علم و مهارت بالایی برخوردارند و به این ترتیب سخن خود را با چند جمله ی ساده و راحت به مخاطب شان انتقال می دهند. تو را می ستایم و به نیابت از همه ی کسانی که تو را خوانده اند و فهمیده اند تلفن را برمی دارم و شماره ات را می گیرم.

پ.ن .... راستی فراموش کردم بگویم که در لابلای خط به خط نامه ات می شد فوبیای انحراف جنسی را دید. حال شما خوب است ؟!!!



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رولان بارت

نویسنده :ناهید
تاریخ:جمعه 17 دی 1395-01:19 ب.ظ

کتاب: رولان بارت به نوشته ی رولان بارت

مترجم: پیام یزدانجو

نشر مرکز

 

هیدن وایت : " رولان بارت به نوشته ی رولان بارت یک خودزندگی نگاری به راستی پسامدرن است، ابداعی  در هنر خودزندگی نگاری" 

 

رولان بارت در این کتاب، خود را از زاویه ی سیاست، روان کاوی، فلسفه، زیبایی شناسی، سخن شناسی و ادبیات به تصویر کشیده است. این خودزندگی نامه اثری متفاوت است از گزیده گویی هایی که هر کدام می توانند برای هر انسان مطلع به مباحث یاد شده، پایه و الگوی گفتمان های بسیار باشد، کتاب دارای لایه های پیچیده و ظریفی است که با یک بار خواندن نمی توان به آن ها دست یافت. به نظر می رسد با دریافت و فهم هر موضوع جدیدی که برایم اتفاق خواهد افتاد نیاز به خوانش های مجدد از این کتاب خواهم داشت. 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رؤیای خرد

نویسنده :ناهید
تاریخ:جمعه 17 دی 1395-11:37 ق.ظ

کتاب: رؤیای خرد (تاریخ فلسفه غرب از یونان باستان تا رنسانس)

نویسنده : آنتونی گاتلیب

ترجمه لی لا سازگار

نشر ققنوس

 

خوشبختانه آنتونی گوتلیب جلد دوم این کتاب را تحریر کرده و حالا هر کسی مانند من که رؤیای خرد را خوانده باشد،

 بی صبرانه منتظر ترجمه ی این کتاب خوب خواهد بود.

نگاه متفاوت و زاویه ی دید تازه و نو به تاریخ فلسفه، همچین پرهیز از زیاده گویی های تاریخی و درج همه ی آن چه

 که باید در تاریخ فلسفه خواند، از رؤیای خرد کتابی ساخته است که می توان پس از مطالعه ی آن، بی نیاز از 

دوباره خوانی کتاب های تاریخ فلسفه، مستقیما به فیلسوفانی پرداخت که مد نظرمان هستند.

رؤیای خرد محرک اندیشه ی فلسفی است.

 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسئله ی شر

نویسنده :ناهید
تاریخ:جمعه 17 دی 1395-11:24 ق.ظ

فلوطین(207-205 م)؛ فیلسوف برجسته ی مکتب نوافلاطونی، در آموزه های خویش می کوشد مسئله ی"شر" را در دنیایی که آفریده ی خداوند است توجیح کند. او می گوید:" عقل ناشی از سرریز احد (خدای واحد) است و روح ناشی از عقل". با این تفسیر می توانیم بگوییم هر آن چه از اعمال و رفتار و درون انسان ساطع می شود؛ اعم از نیکی یا شر، باید سرچشمه ای از ذات احدیت باشد. اما از آن جا که "شر" وصله ی ناجور بر احد یا خیر مطلق است به این تعریف بسنده می کند که " شر مفهومی کاملا سلبی است". به این معنی که انسان با فاصله گرفتن از منبع خوبی یا ذات احدیت از "خیر" جدا شده و این گونه به "شر" می رسد که زاییده ی اعمال خود اوست.

چندین سال است در خشکیِ زمستان های غم زده مان، در بهاران عقیم مان، در پاییزهای وارفته و تابستان های بی بار و برمان به دنبال خداییم. در تصویر تن رنجور کودکان بی گناه زیر آوار دژخیمان، در ننگ و جنگ و خون، به دنبال خداییم. گویی دنیای مان وارونه شده است!!. در زشتی به دنبال زیبایی هستیم و در ویرانی به دنبال آبادی.!!. می دانیم ناتوان از حل مشکلات خویشتنیم اما به جای توانمند ساختن خود، دست به دامان خدایی سوپرمن مآب می شویم تا به اشاره ای، همچون جادوگر سیندرلا با چوب جادوی خود، رخت زرین و کالسکه ی باشکوه برای مان ظاهر کند. جایگزین شدن تفکر سازنده و خلاق با تفکر محاسبه گر، ما را به نقطه ای کشانده است که حتی خدا را از اعتبار ساقط کرده ایم .. نیازمند برف و بارانیم، می دانیم که اکوسیستم دنیای مان را خود نابود کرده ایم، اما چه راهی ساده تر از این که سرمان را به آسمان بگیریم و بگوییم خداوندا به کودکان مان رحم کن ! در منجلاب تعصب های کور و بت های زمینی دست و پا می زنیم، به اسم مذهب و خدا، خلق را می رنجانیم، دل آزاری می کنیم و می جنگیم و بعد با دیدن اجساد زنان و کودکان از خود می پرسیم " یعنی خدا این حجم از مظلومیت را نمی بیند؟". کشتی مان را وسط اقیانوس شکسته ایم و حالا منتظریم معجزه ایم تا به اذن خدای پدرگونه، تخته پاره ها جان بگیرند و خودشان را برای مقصد ما تعمیر کنند!! . کجای دنیا دیده ایم که که کودک عقب مانده ی ذهنی به ناگاه عقل کل شود؟... دنیا بر نظام علت و معلول استوار است. سال هاست امیدواریم بدبختی و شر از کشورمان رخت ببندد اما خوب می دانیم که با این سطح از انفعال هیچ اتفاق خوبی منتظرمان نخواهد بود.

اگر قرار باشد برای خداوند تشخصی در حد اندیشه و احساس خود قائل شوم و به ناچار در بند تعریف اش بکشانم؛ او را پس از آفرینش کامل هستی می بینم، در حالی که بر مخده زرین تکیه داده، با طیب خاطر پیپ اش را دود می کند و بر عقلانیت بلااستفاده ی آدمیزاد می خندد. تنها کسانی که عاشق پیپ کشیدن اویند بر دایره ی مینایی اش نظاره می کنند و دمی از نشیب این راه پر خطر، خود را به آستان عشق می کشانند تا خستگی این آشفته بازار را تاب بیاورند. 


                                                     ناهید زمانیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جان کلام بارت 2

نویسنده :ناهید
تاریخ:جمعه 17 دی 1395-11:23 ق.ظ

جان کلام بارت

نویسنده: جاناتان کولیر

ترجمه: حسین شیخ الاسلامی

نشر افق

 

خوانش دوم:

آثار خواندنی: آثار سنتی با مدل های قابل فهم، آثاری که ما می دانیم چگونه آنها را بخوانیم و به همین دلیل کاملا واضح هستند.

آثار نوشتنی:آثاری تجربی که در حین خواندن، نوشته هم می شوند. ادبیات دقیقا با آثار "خوانش ناپذیر" تکامل می یابد زیرا آن ها انتظارات ما را زیر سوال می برند و به مبارزه می طلبند؛ آثاری که امروز را قابل فهم می کنند

فرهنگ ها به منظور خلق معنای اسطوره ای، می کوشند ارزش های شان را واقعیت های طبیعی جلوه دهند.(برای مثال) شراب از نظر ابژکتیو چیزی خوب است و در عین حال خوبی شراب یک اسطوره است. اسطوره شناسی با ویژگی های تاثیرات شراب سروکار ندارد، بلکه با تصویر شراب، یعنی معناهای دست دومی روبروست که به واسطه ی عرف اجتماعی به آن نسبت داده شده است.

*به جای تلاش برای ارتقای کاربرد سالم تر نشانه ها، باید خود نشانه را نابود کرد.

*اسطوره زدایی، اسطوره را از بین نمی برد، بلکه آزادی بیشتری برای آن فراهم می کند.

*مصمم ترین جنبش ضد ادبی نیز ادبیات را نابود نمی کند، بلکه برعکس، خودش به مکتبی ادبی تبدیل می شود.

** تنها شیوه ی مؤثر برای این که یک روشنفکر بتواند فعالیت سیاسی انجام دهد تجزیه و تحلیل اسطوره هاست.

طبیعت یک عرف ثانویه است.

+++ ادبیات نباید به ما معانی چیزها را بگوید بلکه باید توجه ما را به به روشی یا راهی جلب کند که از آن طریق، معانی ساخته می شود. ص74

+++ ادبیات باید بکوشد "بیان شده و گویا را بیان نکند"، باید معنایی را پروبلماتیزه کند که ما به طور خودانگیخته اطلاق می کنیم و فرض می گیریم.

+++ دو نوع نقد در فرانسه: نقد پوزیتیویستی و ملال آور دانشگاهی و دیگری نقدی سرزنده، متنوع و تفسیری. این نقد دوم، نقدی بود که در آن منتقدان به دنبال اثبات واقعیت های پیرامون یک اثر، بلکه در جستجوی یافتن معنای آن، از موضعی نظرپردازانه و فلسفی بودند.

+++ ص1- نقدملی- بوطیقا

نشانه شناسی مطالعه ی این است که چگونه زبان، جهان را بیان می کند

برای درک عملکرد جالب ترین و مبتکرانه ترین آثار ادبی، باید نظام هنجارهایی را بازسازی کرد که این اثر آن نظام را هجو می کند، دربرابرش می ایستد یا آن را مختل می کند.

 

 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولدم

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 21 آذر 1395-03:17 ب.ظ

به قول نویسنده ای که نام اش را طبق معمول نمی دانم؛ نام من مانند آن ( آهِ آخری ست که از چیزها می ماند) ....

دیشب عدد روی کیک به جای 45 به اشتباه در زمان 54 ایستاده بود. عدد را خواندم، بی آن که حتی لحظه ای احساس کنم اشتباهی رخ داده و چه زود پنجاه و چهار ساله شدم !!. آن چه خوانده بودم باور کردم، باور کردن نه از جنس انتخاب و خواستن که از جنس پذیرش. باید تن داد، بی آن که حتی لحظه ای به شکست یا پیروزی اندیشید. در جایی که تاریخ محل شک می شود، ارتداد دیگر معنای خود را از دست می دهد. بی تاریخ، ناکامل، این لذتی که گویی اصلا نیامده بود تا روزی از دست برود، این اسامی؛ همگی از جنس رخوت اند، از جنس تناقضی عمیق همچون اشتیاق و مرگ، سرزندگی و خاموشی.

در پیش زمینه ی همه ی سال های این اعداد اشتباه، ارابه ی سرخوشی را می بینم که با نیرویی زنانه، بی اعتنا به هر چیزی، بی انتخابِ مسیری مشخص، سکوت شبانه را در هم می شکند. این نیروی آماتور که چرخ های بی هدف اش را با سرعت به پیش می راند مفتون انگاره هایی است که از کودکی به ارث برده؛ کنجکاوی بی حد در تقابل ارزش ها برای کشف زیبایی.

در تنهایی خودم می دانم که این زیبایی گاه رنگ و لعاب بورژوازی می گیرد، نماد ترقی خواهی و مَدهای مخصوص به خود که رهایی از آن مستلزم دست کشیدن از کشش های ظریف زنانگی است. جذابیتی که به ظاهر نفی می کنم اما در درون، با آن به شوق می آیم. برای خانه ی کوچک ذهنی ام، دیواری کاهگلی، سماور سفالین و گلیم و کتاب آرزو می کنم با ترمه ای که بر قرآن روی طاقچه ام پهن کرده ام در حالی که می دانم این طرح دلنشین را ساحره ی دنیای بورژوازی زنانه ام کشیده است، تصویرستانی که ذائقه ی فکری ام از آن خلاصی نمی یابد. شاید این رازِ همان پذیرش است ... !!! 


                                                                                           ناهید زمانیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آشنایی با مکتبهای ادبی

نویسنده :ناهید
تاریخ:دوشنبه 15 آذر 1395-06:35 ب.ظ

کتاب : آشنایی با مکتبهای ادبی

نویسنده: دکتر منصور ثروت

نشر سخن

 

1-      کلاسیسیم :

شاید بتوان گفت آغاز ادب یونان(کلاسیسیم) از قرن پنجم ق م میلادی تا قرن هجدهم است.

اصول و قواعد مکتب کلاسیسیم : 1- کلی نگری 2- تقلید از طبیعت 3- نگاه به گذشته 4- پیروی از عقل 5- اصل اخلاقی

 

2-      رمانتیسم :

رمانتیسم علاوه بر مکتب هنری، خیزشی اجتماعی سیاسی اقتصادی نیز محسوب می شود. اصطلاح رمانتیسم مابین سالهای  1770 تا 1848 پدیدار شد.

عوامل پیدایش رمانتیسم : 1- عوامل اجتماعی 2- دنیای شرق

ویژگی های رمانتیسم : 1- بازگشت به طبیعت 2- مخالفت با خرد 3- تکیه بر ضمیر ناآگاه(درون نگری) 4- بیمارگونگی 5- آزادی 6- هیجان و احساسات 7- گریز و احساسات 8- کشف و شهود

تأثیرگذاران رمانتیسم : منتسکیو ولتر برکلی هیوم کانت روسو شلینگ فیخته جان لاک امرسن یونگ برگسن هردر

نویسندگان رمانتیک : شاتوبریان. مادام دو استال. لامارتین. الکساندر دومای پدر و پسر. فلوبر. ویکتورهوگو- آلفرد دوموسه برادران شلگل هوفمان هاینه گوته شیلر- گوگول-  پوشکین- امرسن وایتمن پیچراستو کیرکه گور-

 

3-      رئالیسم :

رئالیسم یعنی چیزگرایی یا شیئیت. از حیث اصطلاح بر مکتبی اطلاق می شود که تصویری از واقعیت چشم اندازهای زندگی، خارج و آزاد از ایده ئالیسم، ذهن گرایی رنگ رمانتیک باشد.

عوامل مؤثر در پیدایش رئالیسم :

1-      زمینه های اجتماعی 2- تاثیر فلسفه

ماتریالیسم پاشنه ی آشیل رئالیسم بود.

نویسندگان شاخه های گوناگون مکتب رئالیسم بودند : امیل زولا -  فلوبر- موپاسان بالزاک جرج الیوت چارلز دیکنز- باتلر تورگینف- گوگول چخوف تولستوی گورکی داستایوفسکی جک لندن پیچراستو مارک تواین ملویل الیوت

 

4-      ناتورالیسم :

ناتورالیسم اصطلاحی است که از فلسفه به ادبیات راه یافته است. در فلسفه بر اساس این اعتقاد تمام پدیده های هستی،  در طبیعت و در محدوده ی دانش عملی و تجربی جای دارند و هیچ چیز در ورائ ماده وجود ندارد.

·         رمان ناتورالیستی، رمانی است که می کوشد این نظر تازه درباره انسان را که او موجودی متعین از وراثت و محیط و فشارهای لحظه است با حداکثر عینی گرایی علمی به نمایش بگذارد.

اصول ناتورالیسم : 1- تاثیر علم و روش علمی 2- جبرگرایی 3- ضدیت با اخلاق 4

 

5-      سمبولیست :

سمبول یا نماد به چیزی یا عملی می گویند که هم خودش باشد و هم مظهر مفاهیمی فراتر از وجود عینی خودش و تفاوت آن با نشانه در این است که هر نشانه مفهوم ساده و واحدی را در بردارد مانند چراغ راهنمایی، اما نماد مظهر مفاهیمی پیچیده تر از نشانه یا علامت است.

ویژگی های سمبولیسم : 1- بدبینی 2- تخیل و رویا 3- اصالت احساسات 4- استفاده ی ویژه از زبان 5- رابطه ی ویژه ی شاعر و شعر

نویسندگان و شاعران این شاخه : بودلر- رمبو-  استفان مالارمامه-  والری ژید الیوت ریلکه موریس مترلینگ- اونامونو مونتاله

 

6-      دادائیسم :

واژه ی دادائیسم به معنی مسخرگی و سرگرمی است و بیان کننده ی مفهوم دوگانه ی هیچ و همه چیز است.

 

7-      سورئالیسم :

فیلسوفان تاثیرگذار بر این مکتب: فروید بندتو کروچه

اصول سه گانه ی سورئالیست ها :1- فلسفه ی عملی که بر پایه روانکاوی فروید استوار است. 2- فلسفه اخلاقی که با هر گونه قرارداد و مواضعه مخالف است. 3- فلسفه اجتماعی که می خواهد با ایجاد انقلاب سورئالیستی بشریت را آزاد کند.

 

ویژگی مکتب سورئالیست: 1- تکیه بر کشف و شهود به جای خرد 2- رویا 3- دیوانگی 4- نگارش خودکار 5 هزل 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ ایران مدرن

نویسنده :ناهید
تاریخ:دوشنبه 15 آذر 1395-05:01 ب.ظ

کتاب: تاریخ ایران مدرن

نویسنده : یروان آبراهامیان

مترجم: محمدابراهیم فتاحی

نشر نی

 

آبراهامیان، برترین و بزرگترین محقق تاریخ ایران، یکی از تاریخ نگاران ایرانی-ارمنی است که پس از مهاجرت به ایتالیا و پس از آن به آمریکا موفق به دریافت دکترای خود در دو دانشگاه آکسفورد و کلمبیا می شود. آبراهامیان در کتاب تاریخ ایران مدرن، به تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران در دو دوره ی پهلوی و پس از آن جمهوری اسلامی می پردازد. خواندن این کتاب، ایرانیان را با مصائب و مشکلات خویش چهره به چهره نموده و او را از جان سختیِ خویش متعجب می کند. مطالعه ی روند مشکلات، رنج ها و دردهای خانمانسوزی که همه ی ما یک عمر مشغول دست و پنجه نرم با آن ها هستیم و بررسی ریشه های این تجارب سخت، چندان راحت نمی نماید.

البته باید در نظر داشت که قطعا بخش سال 57 به بعد این کتاب دچار سانسورهای قابل توجهی شده است. عقل این گونه حکم می کند.

 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صداهایی برای ننوشتن-آواهایی برای نوشتن

نویسنده :ناهید
تاریخ:دوشنبه 1 آذر 1395-01:18 ب.ظ

کتاب: صداهایی برای ننوشتن- آواهایی برای نوشتن

نویسنده: دکتر فریدون اکبری شلدره

نشر پژوهش


 

در کتاب آموزشیِ (صداهایی برای ننوشتن، آواهایی برای نوشتن) از دکتر فریدون اکبری شلدره، گذشته از تکرارهای ملال آور و خسته کننده، به مطلب قابل تأملی برخوردم. ایشان در صفحه سی و یکم کتاب در جواب کسانی که می گویند ( فکر کردن و نوشتن در هم تنیده اند و این که رابطه ی تفکر و نوشتن رابطه ی ظرف و مظروف نیست و نیز در جواب کسانی که معتقدند تقدمی برای فکر باید قائل شد اما این تقدم فقط به شروع ختم می شود) فرموده اند که : باور ما این نیست، ما نگرشی فرایندی به نوشتن داریم. نوشتن را یکی از حلقه های زنجیره ای می دانیم که خاستگاه آن دنیای مغز است. از مغز تا به دل و زبان و دست راهی دراز است. عمل نوشتن را دست به جا می آورد. دست، کارگزارِ فرماندهی به نام مغز و خرد است.... نوشتن نمودی از اندیشه است نه خود آن.

1-    1- فرضِ قرار دادنِ "تواناییِ نوشتن،  نشانه ی آگاهی است"  چندان درست به نظر نمی رسد از آن رو که زیاده خودبسنده می نماید. این رویکرد می تواند بر پای هر نوشته ای مهر تایید زده، نقد را به محاق بکشاند. ما هم اکنون در کشورمان شاهد انتشار انواع رمان ها، قصه ها و شعرهایی هستیم که به لحاظ ساختار، قوی به نظر می رسند اما به لحاظ محتوا فرو ریخته اند. همانطور که نویسنده ی کتاب مزبور فرموده اند، نوشتن یک مهارت است که به هنر می انجامد، اما در طی کسب این مهارت باید به این موضوع نیز بیندیشیم که یک ساختار خوب و درست، حامل مفاهیم و نشانه هایی است که درک آن نیازمند فعالیت ذهن و تفسیر است. در این صورت می توانیم بگوییم ما با یک نوشتار کامل روبرو هستیم.

 

2-      2 - در این که اندیشیدن، پیش نیاز نوشتن است شکی نیست اما رویکردی که ما به خودِ فرایندِ نوشتن داریم باید رویکردی مثبت و سازنده باشد. نوشتن؛ نتیجه ی تفکر، اندیشیدن، درست دیدن و مطالعه ی کتاب های خوب و عمیق است. اما به موازات آن، نفس نوشتن، ذهن نویسنده را با چالش هایی روبرو می کند- یا به عبارتی نویسنده را آن چنان با خودش رودررو می کند- که مجبور می شود همه ی آن چه را که تا کنون در بانک اطلاعاتی حافظه ی خود جمع آوری کرده است روی دایره بریزد و برای حل تناقضاتی که در ذهن او روی هم انبار شده و از هیچکدام آن ها خبر نداشته است، استدلال کند. این اتفاق، که البته بسیار هم مبارک است، باعث می شود تا نویسنده، نقطه های تاریکِ آگاهی و فهم خویش را دریابد و برای رهیافت به جواب درست، دانش افزایی کند. چنین رویکردی ما را به " نوشتن ورزی" ؛ مترادف همان چیزی که استاد ملکیان از فرآیند خوانش فلسفه با عنوان فلسفه ورزی یاد می کند، رهنمون می شود. استاد ملکیان معتقد است فلسفه ورزی کار کسی است که اندیشه ی اصلاح اجتماعی و اندیشه ی نجات فردی برای او مهم است و این نجات تنها در فرآورده های فلسفه به معنای آراء فلسفی نیست بلکه فرآیند نیز فی حد نفسه اهمیت دارد، قابلیتی که می تواند به موازات فرآورده اثر اعجاب انگیز خود را به ما نشان دهد.

 

3-    3 -   در طی عمل نوشتن، به خوبی متوجه می شویم که واژگان تمایل عجیبی به تبخیر شدن دارند. این تبخیر شدگی نمی تواند تنها به عدم مطالعه ی کافی و ذخیره ی دایره ی واژگان مرتبط باشد. هر چه مطالعه ی درست بیشتر باشد نوشتن نیز آسان تر می شود اما شاید بهتر باشد گاهی به نوشتن به شکل گفت و گوی درونی نگاه کنیم. پیرس می گوید" همه ی انواع تفکر، شکل گفت و گویی دارند. خود، هر دم تمایل دارد تا رضایت خود عمیق تر را به دست آورد" . در حقیقت می توان چنین گفت که هر گفت و گویی حاصل افتراق میان طرفین است. برای پیروز شدن در این میدان، آن کسی که در کنار مطالعه ، حساسیت اجتماعی بیشتری دارد از شانس بیشتری برخوردار است زیرا در کنار حافظه، سرباز دیگری به نام جهان نگری های اجتماعی و فرهنگی را به میدان آورده، تا حد امکان از تبخیرشدگی جلوگیری می کند. با چنین دیدگاهی، نوشتن، میدان مبارزه است. مبارزه ی من با خودم.... نوشتن، خود یک کتاب بزرگ است. من از نوشتن بسیار آموخته ام.

 

 

 



نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی در پیش رو

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-07:02 ب.ظ

کتاب : زندگی در پیش رو

نویسنده : رومن گاری
ترجمه : لیلی گلستان
نشر بازتاب نگار

وقتی در اطرافتان کسی نیست که دیگر دوستتان بدارد، چربی پیدا می شود.ص 70
چقدر راحت حرف زدن خوب است. چقدر بی هیچ نگرانی و دلهره ای از قضاوت دیگران ، حرف زدن خوب است. مدام شعار می دهیم که ما از اوناش نیستیم که نیاز به نگاه دیگران داشته باشیم، ما منحصر به فردیم، یکی یک دانه ی آفرینش که حسرت جزیره تنهایی و لخت و عور و من و دریا و کتاب و .... چرند گویی یعنی همین. یعنی من؛ که فکر می کنم چیزی قشنگ تر از جزیره ی تنهایی نیست. که فکر میکنم اگر بگویم به دیگران، به بودن شان به نگاه شان نیازمندم می شوم یک آدم بی کلاسِ بی فرهنگ !! افه ی روشنفکری برمان داشته فقط. 
سپاس رومن رولان. ممنون دوست من که ضرورت وجود دوست را اینقدر صمیمانه نشستی و نوشتی و بخشیدی. ممنون که محمد؛ شخصیت اصلی داستانت را تنها نگذاشتی و رَزای پیر و مریض و چاق را به او بخشیدی تا بتواند بازی زیبای دوستی را با او چنان به تصویر بکشد که آب از لب و لوچه ی خواننده راه بیفتد که ای کااااااش یک بار هم که شده من هم لذت دوستی را تا مرزی که محمد پیش رفت تجربه کنم. ممنون که شخصیت داستانت یک حرامزاده است، و رزای پیر یک روسپی که در مرز میانسالی بچه های حرامزاده ی روسپی ها را نگهداری می کند. تو می دانی که ارزش ها در کجای صندوقچه ی هر خانه ای نهفته اند. تو قلب را می شناسی، و انسانیت را، فارغ از نژاد و رنگ و پوست. مسلمان را در آغوش یک یهودی بزرگ می کنی و بعد یک یهودی را در آغوش محبت یک مسلمان به آرامش دعوت می کنی . می گویی حالا دیگر نوبت خداست که برای شما کاری بکند، به اندازه ی کافی به مکه و اورشلیم رفته اید. آری رومن گاری عزیز، حالا نوبت ماست تا مرزها را بشکنیم و انسانیت را تجربه کنیم. 
یادم هست گفتی؛ آقای هامیل( که مسلمان بود) می خواست برای رزا خانم شعری از ویکتورهوگو بنویسد اما دیگر سوی چشمی برایش نمانده بود و مجبور شدم شعر را از طرف آقای هامیل از حفظ کنم، شعر با این جمله شروع می شد: سبحانه الدائم لایزول. یعنی فقط اوست که جاودان است. آری دوست من، زوال در انتظار ماست، خداوند لایزول است پس باکی اش نیست. این ماییم که باید فکری به حال خود کنیم و باز در جایی دیگر گفتی که در مکه نیز آدم وبا می گیرد. آری، آری دوست من. آری رومن گاری عزیز، دیگر دارد دیر می شود. دنیا از بغض های تبعیض نژادی و مذهبی در حال انفجار است. باید فکری کرد. باید انسان را با انسانیت شفا داد. 


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنج نمایشنامه ائوریپیدس

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-06:50 ب.ظ

کتاب : پنج نمایشنامه 

نویسنده: ائوریپیدس
ترجمه : عبدالله کوثری
نشر نی

ائوریپیدس یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ یونان باستان، و شاید یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ تاریخ بشریت است. نمایشنامه های تراژیک ائوریپیدس مملو از سنت شکنی هایی است که هنوز هم در میان خیلی از کشورها تابو محسوب می شوند. مضمون این نمایشنامه ها  از سیالیت زمانی برخوردارند تا جایی که شاید هنوز نتوان برچسب نابهنگامی به درونمایه ی آثار او زد. مفاهیمی چون مذمت جنگ، قساوت، ظلم به زنان و نادیده گرفتن آنان، تعدی به خاک، جان و آبروی دیگران، احکام جزمی، و در عین  حال بزرگداشتِ شرافت انسان، آزادی، برابری و ایمان به واقعیت ها، مفاهیمی هستند که با موشکافی به آن ها پرداخته شده است. 
آنچه در این نمایشنامه ها جلب توجه می کند وجود اسطوره هایی است که خود ضد اسطوره اند. اسطوره هایی که به واسطه ی آنان می توان به شخصیت های داستان، فردیت و هویت بخشید. همچنین، ساختارشکنی مفهوم و نثر زیبا ، این نمایشنامه ها را به یادماندنی و خاص کرده و به تابلویی  عالی از روند تفکرات دموکراسی در زمان سقراط تبدیل نموده است. دغدغه های ائوریپیدس از نمایشنامه های او، روایت هایی به غایت تراژیک ساخته است . ارسطو او را تراژیک ترین نمایش نامه نویس می خواند. 
ترجمه ی بسیار زیبای آقای کوثری، هر چه بیشتر بر جذابیت زبان ائوریپیدس افزوده و آن را مانند شعر امروزی، دلنشین نموده است.
این مجموعه شامل پنج نمایشنامه از بزرگترین دستاوردهای ائوریپیدس است که خواندن آن ها قطعا اهل تفکر را شوک زده خواهد کرد.
 

پنج نمایشنامه شامل :مدئا - ایپولیتوس - اکترا - زنان تروا - باکخانت ها




نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جمهوری جهانی ادبیات

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-06:47 ب.ظ

کتاب : جمهوری جهانی ادبیات

نویسنده : پاسکال کازانووا
ترجمه شاپور اعتماد
نشر مرکز


آیا ادبیات یک امر ملی است ؟ آیا می توان آن را فراملی و جهانی نیز نامید ؟ چه ابزاری می تواند به ادبیات ملی وسعت دهد و آن را در مقیاس وسیعتری به جهانیان معرفی کند؟ آیا این کار مستلزم بهره گیری از نظریه های ادبی است؟ آیا ادبیات تطبیقی می تواند در این مسیر به نویسندگان کمک کند؟ 
کتاب قطور جمهوری جهانی ادبیات، تاریخ مبارزه و رقابت ادبیات ملی کشورهاست برای ورود به عرصه ی جهانی . جهت روشن شدن موضوع، ماهیت فطری ادبیات روشن شده و مانیفست ها، جنبش ها و قیام های ادبی به خواننده معرفی می شود تا به درستی بداند که آن چه ادبیات یک منطقه را جهانی می کند ورود آن به فضای ادبی در زمان اکنون و حال است. بُعد زمان یکی از مهمترین ابعاد برای رسیدن به این هدف است. نگاه تاریخیِ نویسنده به ادبیات، خواننده را با نویسندگان، آثار و نظریه هایی آشنا می کند که با سیر تحولات خود، تاریخ ادبیات را آنگونه که ما می شناسیم، ساخته و پرداخته می کنند.


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

افکار زرد

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-04:39 ب.ظ

این روزها با مطالعه ی نقدهای متعدد در زمینه ی ادبیات، بسیار به واژه های مجله های زرد، شعر زرد، کتاب زرد و ... بر می خوریم. نامیدن شعر و ادبیات زرد به آنچه که در ادبیات اینستاگرامی و تلگرامی در حال اتفاق است به نظر درست می آید اما آیا در کنار این نامگذاریِ سهل از سوی اهل فن این پرسش آسان مورد مداقه قرار گرفته است که رویکرد مدافعان شعر و ادبیات فاخر نسبت به چنین خروجی های عامه پسند چیست؟ آیا تنها اعلام انزجار از ادبیات زرد می تواند راه برون رفت از این ژانر نمایشی باشد؟ 

باید بپذیریم که هم اکنون در دنیای سطحی رسانه ای زندگی می کنیم. در چنین دنیایی ما با شیوه ای از تبلیغات روبرو هستیم که سعی دارد با طبیعی جلوه دادن قراردادهای از پیش تعیین شده ی قدرت های مسلط بر فرهنگ، به بازتولید ایدئولوژی نظام سرمایه داری در لایه های اجتماعی ای بپردازد که حتی نسبت به دغدغه های اصلی زندگی خود دچار ناهنجاری است. بدیهی است دیدگاهی که مایل است تنها با تغییر ذائقه ی مخاطب عام به اصالت هنر و ادبیات دست یابد به دور تسلسلی باطل گرفتار خواهد شد. در اروپای قرن هفدهم مجله های زرد با محتوای داستانی و کارآگاهی با قیمتی بسیار نازل منتشر شد که هدف آن همان چیزی بود که اکنون در فضای مجازی شاهد آن هستیم؛ جذب مخاطب عام توسط آثاری سخیف به همراه درونمایه هایی که با اصالت هنری و ادبی فاصله ی فراوانی داشت. چیزی که باید قبل از نوشتن نام نشانه شناسانی چون سوسور و بارت در نقدهایی که این روزها منتشر می شود توجه منتقدان ما را به خود جلب کند پاسخ به این پرسش است که ادبیات اروپا پس از انتشار این مجلات چگونه در میان عامه ی مردم از سنخیت خود فاصله نگرفت و نه تنها در میان مجله های زرد رسوب نکرد، بلکه از آن به عنوان عاملی برای رشد هنر و ادبیات بهره برد؟ اگر به واقع مطالعه ای در زمینه ی نشانه شناسی داشته باشیم باید بدانیم که "هیچ متنی یک جزیره نیست". نویسندگان اروپایی بوسیله ی مجله های پالپ توانستند به عمق جامعه دست پیدا کنند و با دیدن کنش گری مردم نسبت به مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، هنری و ادبی به زایش ژانر جدیدی از ادبیات بپردازندکه  بوسیله ی آن همزمان عامه مردم و جامعه ی ادبی را از ابتذال نجات دهند. مکاتب ادبی دادائیسم و سورئالیسم زاده ی همان دورانی بودند که مجلات زرد در میان عامه برای خود جا باز کرده بود. شاعرانی چون پل الوار و نویسندگانی چون فردینان سلین و بوکوفسکی، یکی از صدها نویسندگان و شعرایی بودند که ذهن مردم زمان خود را به سوی ارزش های تازه رهنمون شدند. بهره گیری از پالپ برای رهیافت به ساختار و مفهومی جدید جریانی بود که  نه تنها در شعر و ادبیات بلکه در ژانرهای دیگر هنری و رسانه ای راه پیدا کرد. فیلم معروف (پالپ فیکشن) ساخته ی تارانتینو یکی از فیلم های بزرگ تاریخ صنعت سینما بود که توانست بهره ی زیادی از داستان های مجلات زرد ببرد. تارانتینو با روایت های تو در تو به نقد انسان هایی می پردازد که در ظاهر عوام و ساده اند اما با نزدیک شدن به آنها به شکلی مخاطره آمیز پیچیده و اسرارآمیزند. 

به نظر می رسد بیشتر از آنکه به نابودی شعر و ادبیات زرد نیازمند باشیم، به نویسندگان، شاعران و هنرمندانی نیازمندیم که با الهام از پالپ نوشته های هم میهنانشان، به زایش و تزریق ایده های جدید بپردازند و راه برون رفت از این بحران را نه با تخریب، که با ساختنی دوباره آغاز کنند. باید بدانیم جامعه ای که به لحاظ فرهنگی حرفی برای گفتن نداشته باشد در هر مقوله ای عوام پسند می شود. 


ناهید زمانیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مَجازِ بی مُجاز

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-04:37 ب.ظ

هایدگر معتقد بود ما بیشتر از آن که بیندیشیم، به جمع آوری اطلاعات می پردازیم!! 
دنیای تکنولوژی توهمِ دانستن است. ما روزی صدها متن کوتاه می خوانیم، طبق عادت بعد از هر خوانش سرمان
 را به علامت تأیید و تأکید و عبرت تکان می دهیم، سپس آن را کپی کرده برای دوستان مان ارسال میکنیم، در
 حالی که نمیدانیم به محض اشاره ی سرانگشت هایمان، متن مورد نظر با تمام محتویات درونی اش از ذهن
 خارج شده و تنها چیزی که از آن باقی می ماند آثار مخرب این متن هاست بر حافظه، زمان و نگاه ژرف 
اندیش مان. تکنولوژی ما را به انسان های سطحی تبدیل کرده است. به آدم هایی که از کتاب و تعمق
گریزانند. اوج تراژدی این جاست که به این مسئله اذعان داریم و آگاهیم اما با کمک گرفتن از همین ابزار
 تکنولوژی که ما را از اندیشه ساقط کرده است به راحتی توجیح می کنیم، حرف می زنیم، سخن می رانیم
 و باز بی وقفه همه چیز را کپی میکنیم.


ناهید زمانیان



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به همین سادگی

نویسنده :ناهید
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-04:32 ب.ظ

به همین سادگی .... ما در حال تغییر جنسیت هستیم. 

اتفاق عجیبی بود. وایبر و واتساپ مانند بیماری واگیر اپیدمی شد و در عرض چند ماه قوه ی لامسه ی انگشت هایمان، ما را به دنیای وسیع و عجیبی پیوند داد که همزمان می توانستیم هم خواننده باشیم و هم نویسنده. این که چه چیزی می نوشتیم مهم نبود. چیزی که اهمیت داشت این بود که بدون فاش شدن هویت مان می شد حرف دل را در قالب شعر و نثر و هرزه گویی و طنز و گریه فریاد زد. حالا دیگر زن ها می توانستند با خیال راحت در پستوی موبایل شان بنشینند و از عشق بگویند. فارغ از توجه به ساختار ادبیات که به یکباره فروریخت، چیزی که قابل توجه بود این بود که متن هایی که توسط زنان نوشته می شد حاوی نشانه های مردانه بود. دست نوشته های شان نشان می داد که آنان هنوز نتوانسته اند خود را پیدا کنند، زبان زنان صرفاً ارجاعی بود به دنیای مردانه. نمودها، تصورات و مصادیق به شدت گنگ و حتی بی ربط بود. سلطه ی تفکر مردانه دورادور شکل متن را تحت تسلط خود داشت و حتی موضوع سکس با مؤلفه های مردانه به تصویر کشیده می شد، زنانی که در شرایط اجتماعی خاص کشورمان هنوز نتوانسته اند به اعتبار و جایگاه واقعی خود دست پیدا کنند، حالا می توانستند لااقل در متن، اعتبار و قدرت خود را با کپی کردن از تجربه ی زیستیِ مرد کسب کنند و هم چنین از جایگاه تماشاچی خود را خارج کرده، تبدیل به بازیگر شوند. گرچه به نظر می رسد ساختار فرهنگی کشور آزادی بیشتری برای زنان قائل شده است اما از نظر دور نیست که هنوز هم زنان مجبورند برای دور شدن از بدنامی ها و تهمت ها خود را در حاشیه قرار دهند تا از تاثیر سنگین اجتماع سنتی و مذهبی مصون بمانند. در هر صورت دنیای مجازی تحولات تاریخی معاصر را با چنان دور تند به جریان انداخته و دگرگون کرده است که باور آن سخت می نماید. حالا پس از دوره ی گذاری که نه در واقعیت، بلکه در متن اتفاق افتاده است، ما با مردانی روبرو هستیم که در حال از دست دادن کاردکرهای نشانه ای و رمزی خود به عنوان جنس مذکر هستند. در جامعه ی مرد سالار؛ سنگینی وزنه ی تقابل دوتاییِ زن و مرد در هر زمینه ای به سمت مردانگی است. از این رو نشانه های زنانگی با وجود شفافیت و استقلال معنا به ذیل نشانه های مردسالارانه حرکت می کند. دل نوشته هایی که این روزها در دنیای مجازی از آقایان دست به دست می شود حاوی این حقیقت است که مردها در متن نوشته هایشان با تقلید از دنیای درونی زنان، خواهان ایجاد برابری سیاسی و اقتصادی و اجتماعی با زنان نیستند بلکه برعکس، با بازتولید نشانه های زنانگی به ترویج و عادی سازیِ گفتار بی شرمانه دامن می زنند تا مسیری جدید برای سلطه ایجاد کنند. چنین رویکردی با سرعت سرسام آوری زنان را به سمت فاحشگی و مردان را به سوی ابتذال جنسی کشانده است. اکنون همه ی آن چیزی که برای دنیای زنان ارزش محسوب می شد و به عنوان سرمایه ی روحی آن را از دید نامحرمان مصون می داشتند، همه ی آن چیزهایی که شیرینیِ جان یک زن بود، دست مایه ی شعرهای آبکی و بی مایه ای شده است که روح هر انسان با اصالتی را به درد می آورد. 

شیرینیِ کلام یک زن این است که گاه در بی قیدی نسبی با گفتارهایی که حتی شاید از سر تصادف باشد، خود را از تلخی روزگار می رهاند تا با پایداری در برابر تنگدستی ها و ناکامی ها ساعاتی خود و اطرافیانش را به دنیایی رویایی بکشاند و این گونه التیام بخش جان های خسته و فرسوده شود. او درد را به درستی می شناسد و دوش به دوش مردان از پل تاریخ می گذرد اما با زیرکی از حقیقت گویی های رک و بی پرده ی رسانه ها دوری کرده، تن به تفسیر نمی دهد زیرا می داند که حتی در دنیای بی اعتبارِ تبلیغات هم اوست که دست مایه ی سلطه طلبی سرمایه داران شده است. شاید از این روست که می بینیم زنان برای اهداف افلاطونی کمتر اعتبار قائلند و به جای آن همواره به دنبال منبع زیبایی ای هستند که نشانه هایش را حتی ممکن است در یک گل سر کوچک و رنگی پیدا کنند. شاملو در مصاحبه ای که در مجله ی فردوسی سال 1346 چاپ شد درباره ی فروغ می نویسد ( من هرگز ندیدم که فروغ چیزی را پیدا کند و آن چیز قانعش کند. فروغ در شعرش به دنبال چه چیزی می گشت؟ این برای من شاید به عنوان عظمت کار فروغ و اهمیت او مطرح بشود.)

جان کلام این که؛ دنیای مجازی زنان را به سخن واداشت. اما از آن جا که دنیای سرمایه داری از هر مقوله ای برای فربه شدن خود سوء استفاده می کند، این واگویی ها لطمه ی زیادی به دنیای زنان و حتی مردان زد. تراژدی این جاست که تاثیر دو سویه ی زبان و اجتماع چیزی بود که از نظرها دور انگاشته شد و حالا در تهران شاهد زنانه شدن مردانی هستیم که نه تنها در کلام بلکه در پوشش و حتی به لحاظ روحی دچار بی هویتی شده اند. دو جنسه هایِ روحی که شلوارهایی کوتاه شبیه به ساپورت می پوشند، کفش های شبیه به زنان می پوشند، به جوراب اعتقاد ندارند تا مچ پای باریک و بی موی خود را به مردم نشان دهند و تکیه کلام شان چیزی است در مایه های "...............".


ناهید زمانیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :16
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...